آيا جرج بوش همان دجال است ؟
(Goerge Walker Bush is the Anti – CHRIST)
منبع : اينترنت
مترجم: سيدعليرضا حجازي
يادآوري: اخيراً در يكي از سايتهاي اينترنتي خبري با اين مضمون به چاپ رسيده است كه ( جورج بوش دجال است). دراين مقاله اينترنتي تلاش شده كه با استناد به علم اعداد ( Numero Logy )، پيشگويي هاي (نوستر اداموس) ، طرفداري فرقه شيطان پرستان و ساحران از بوش ( در جريان انتخابات ) و پيشگويي هاي كتاب مقدس به نوعي اين نكته القا شود كه ( جورج بوش ) همان دجال و يا (آنتي كريست) ذكر شده در كتاب مقدس است.
در اين مقاله در حد حوصله خوانندگان محترم نكات مهم و حائز اهميت و جالب توجه اين مقاله و اسناد آن را يك به يك عنوان مي كنيم. اما قبل از پرداختن به اسناد، بيوگرافي خاصي را كه از (George W. Bush ) در ابتداي اين مقاله ارائه شده ذكر مي كنيم، سپس به مستندات مي پردازيم.
(او كسي است كه كوكائين مصرف مي كرده) و دوستانش او را به عنوان يك الكلي عياش بدخلق مي شناسند. او شكستهاي تجاري متعددي داشته كه به كمك دوستان ثروتمندش از آنها خلاصي يافته است. وي فرماندار ايالت تگزاس بوده و در طول فرمانداري او در تگزاس بدترين اخبار از اين ايالت گزارش شده است كه به چند مورد آن اشاره مي كنيم: ( تگزاس داراي بالاترين آمار كودكان فقير (2/26% ) در بين ايالات متحده است و 5/24% از مردم اين ايالت از بيمه درماني برخوردار نيستند. مطالعات اخير وزارت كشاورزي در مورد ايالت تگزاس نشان مي دهد كه 5% از خانوارهاي تگزاس اكثر اوقات چيزي براي خوردن پيدا نمي كنند.
اين ايالت كمترين هزينه سرانه خدمات اجتماعي را نسبت به ديگر ايالتها داراست. در پنج سال اخير وي كليدهاي رهايي مردم تگزاس از فقر و تنگدستي را در دست داشت اما با غروري كاذب سهم طبقات ثروتمند تگزاس در پرداخت ماليات را كاهش داد و از اين راه آنها را مبلغان انتخاباتي خود كرد.
تگزاس بيشترين درصد بازداشتها و زنداني ها را داراست. در تگزاس براي يك سياه آمريكايي 6 برابر يك سفيدپوست احتمال دريافت حكم اعدام وجود دارد، تا يك سفيد پوست براي كشتن يك سياه پوست.
در تگزاس براي اولين بار پس از جنگهاي داخلي يك خانم ( Karla faye Tucher ) به مجازات اعدام محكوم شد.
و اما اسناد مورد بحث:
سند اول:
تشخيص دجال از طريق علم اعداد
در انجيل براي اينكه آيا شخصي دجال است و يا خير، راهي از طريق علم اعداد نشان داده شده است. انجيل [1] مي گويد اين عدد 666 و مربوط به يك مرد است. روش كار به اين شكل است كه به هر يك از حروف لاتين از A تا Z از 1 تا 26 را اختصاص مي دهند كه اگر اين اعداد را براي نام جورج دبليو بوش محاسبه كنيم چنين مي شود:
7+5+15+18+7+5 براي جورج ، 18+5+11+12+1+23 براي دبليو (Walker) و 8+19+21+2 براي بوش كه جمع همه آنها مي شود:
177=7+7+1=15=5+1=[6] كه اين اولين شش ما است.
دومين شش را مي توان از روي تاريخ تولد وي يعني 6 جولاي 1946 به دست آورد.
به اين ترتيب كه اگر ارقام جولاي را كه هفتمين ماه ميلادي است به بقيه اعداد به اين شكل جمع كنيم 7+6+1+9+4+6=33 مي شود 33=3+3=[6] كه دومين شش را به دست مي آوريم.
سومين شش را مي توان با توجه به اين مطلب كه هدف ابتدايي دجال غلبه بر كل جهان و تقديم آن به شيطان است و اولين قدم در اين راه فرمانداري تگزاس بوده است پيدا كرد.
بوش براي اولين بار در هشتم نوامبر 1994 به فرمانداري تگزاس انتخاب شد كه باز هم اگر ارقام اين تاريخ را با هم جمع كنيم خواهيم داشت:
1+1+8+1+9+9+4=33
33=3+3=[6] كه مجدداً سومين 6 را به ما مي دهد.
حال اگر تاريخ رياست جمهوري رسيدن وي را نيز در نظر بگيريم كه 20 ثانويه 2001 بوده است مجدداً به عدد 6 مي رسيم كه مي توانيم آن را جايگزين سومين عدد شش مربوط به دوران فرمانداري او كنيم.
1+1+0+2+0+0+1=[6]
شايد برايتان حيرت انگيز باشد كه چرا پدر وي به هنگام نامگذاري او نام هربرت را قبل از كلمه Walker از نام وي حذف كرد؟ آيا آن راهي براي پيشكش پسرش به شيطان نبوده است؟
George = 6 حرف. Walker = 6 حرف. Bushjk يا ريشه آلماني آن Busche نيز داراي شش حرف است كه دوباره سه شش را تشكيل مي دهد.
اگر هنوز متقاعد نشده ايد بايد بدانيد كه شانس رخداد چيزي شبيه به حالت فوق به طور اتفاقي و تصادفي ار در 000/000/000/100 است كه بيش از 16 برابر كل جمعيت بشر است.
حال اگر باز هم تصور مي كنيد كه اين يك تصادف است بد نيست به اين ضرب المثل و به تبع آن دومين سند دقت كنيد كه مي گويد: ( شخص را از طرفدارانش بشناس)
سند دوم:
حمايت گروههاي شيطان پرست
وي در طول دوران مبارزات اوليه اش در گروههاي شيطان پرست نيوهم شاير (New Hampshire) حضور يافت و اين واقعه اي بود كه به طور گسترده در رسانه هاي خبري پوشش داده شد و اين در حالي بود كه يك تجمع نفرت آور از ساحره ها و جاوگران از سراسر نيواينگلند گرد هم آمدند تا صعود وي به مقام رياست جمهوري را پيش بيني كرده و جشن بگيرند.
سند سوم:
پيشگويي هاي نوستر اداموس
ميشل نوستر اداموس (1566 – 1503 م ) يك پزشك و منجم فرانسوي بود كه كتابي با بيش از 900 پيشگويي درباره حوادث فرانسه و كل جهان نگاشته است. وي پيشگويي هاي خود را به صورت مصراع هاي آهنگين نگاشته كه به دليل برخورداري از دقت زياد بسيار مورد توجه بوده اند. يكي از پيشگويي ها كه اخيراً در اينترنت نيز وارد شده اين است كه:
هزاره مي آيد، ماه دوازدهم، در خانه نيرومندترين قدرت و آدم سبك مغز روستايي مي آيد تا ادعاي رهبري كند.
وي سپس ادامه مي دهد:
يك فرد مشكوك از سلطنت دور مي شود با اينكه عده زيادي از آن حمايت مي كنند و او رأي عمومي به دست مي آورد اما گروهي اجازه نمي دهند كه او حكمفرما شود.
اين مطلب به نظر مي رسد كه تماماً در مورد (ال گور) رقيب بوش باشد وي اضافه مي كند به حكومت رسيدن بوش مصادف با آمدن ستاره دنباله داري است به نام Hale Bop .
سالهاي 95 تا 97 ، يعني زمان شروع و آغاز مقدمات مبارزات انتخاباتي بوش و سال 97، يعني زماني كه از وي به عنوان نامزد رياست جمهوري سخن به ميان آمد، آخرين حد روشنايي اين ستاره دنباله دار بود . او در ادامه مي گويد:
پس از روي كار آمدن وي قتل عام شديدي صورت مي گيرد و صدها تن به انتقام برمي خيزند و سپس كسي مي آيد ( از طرفداران بوش) كه مانند (هاني بال) است.
هاني بال ژنرال سياهي بود كه با فيل هايش براي تسخير روم حركت كرد اما در نهايت شكست خورد. در اينجا (كالين پاول) سياه پوست كه به طرف عراق (بابل) حركت مي كند مورد نظر است. قابل ذكر است كه اين پيش گويي ها با تفصيلات بسياري ادامه مي يابد كه مجال پرداختن به همه آنها و توضيح دقيق و با جزئيات آنها نيست و در صورت علاقه خوانندگان متن اصلي آن قابل ارائه است.
سند چهارم:
پيش گويي هاي انجيل
اين پيش گويي ها بر اساس مكاشفه عجيب دانيال نبي است كه تعبير آن اينچنين است:
وي (دانيال نبي) مي گويد: در ايلام [ Susa ، سمت مشرق بابل در عراق ] در پيش روي خود قوچي دوشاخ را ديدم [ اشاره به صدام حسين ] و شاخهاي وي بلند بودند [اشاره به اينكه او چهارمين ارتش قدرتمند جهان را داشت] . يكي از شاخها بلندتر از ديگري بود و بعداً بلندتر شد. [ اشاره به نيروهاي نظامي عادي و گارد جمهوري عراق دارد كه بعداً شكل گرفت و به هفت لشكر تقسيم شد ] اين قوچ را مي ديدم كه به سمت شمال [كردها و ايران] و جنوب [كويت] حمله مي كند و هيچ نيرويي نمي توانست او را از اين اعمالش باز دارد.
او به بزرگترين قدرت در منطقه تبديل شد. در حالي كه به اين قوچ مي انديشيدم، ناگهان بزي با يك شاخ از غرب آمد در حالي كه تمام كره را مي پيمود بدون اينكه زمين را لمس كند [ اشاره به جورج دبليو بوش و نيروهاي هوايي وي دارد] او به طرف قوچ دو شاخ آمد و به او با خشم زياد حمله كرد و قوچ توانايي ايستادگي در برابر آن را نداشت. و بز پشت او را به زمين زد. بز خيلي بزرگ و برتر شد اما با وجود قدرتش شاخش شكسته بود . [ جورج بوش پدر به خاطر تصويب حمله هوايي آمريكا به عراق يكسال بعد رياست جمهوري را از دست داد. ] به جاي شاخ قبلي وي چهار شاخ رشد كرد [ وي سه پسر و يك دختر داشت كه به دليل لوسمي [2] فوت كردند ] و به جاي آنها شاخ ديگري رشد كرد [ اشاره به جورج دبليو بوش ] كه ثروتمند بود و به طرف غرب و جنوب رفت [ وي بيشتر دوران جواني خود را در قمار بازي و شراب خواري گذراند و بعدها به فرمانداري تگزاس رضايت داد و سپس به رئيس جمهوري رسيد ] و به طرف سرزمين زيبا [ يعني خاورميانه] لشكر كشي كرد. او خود را برتر از همه و به عنوان رهبر گروه خود معرفي كرد. [رهبر ائتلاف عدالت بي پايان] و بعد من شنيدم كه فرد مقدسي به فرد مقدس ديگري مي گفت: چقدر طول مي كشد تا رؤياي دانيال تحقق يابد. او جواب داد 2300 روز و شب و اين جنگ [جنگ خاورميانه] شش و نيم سال به طول خواهد انجاميد كه باعث مرگ و مير و خرابي هاي ناباورانه مي گردد. زماني كه من در حال ديدن اين رؤيا بودم و مي كوشيدم آن را بفهمم پشت من كسي ايستاد كه مردي بود [در انجيل پسر خدا] عيسي (ع) و به جبرئيل گفت كه جبرئيل به او بگو كه اي پسر! بدان كه اين رؤيا به آخر الزمان مربوط مي شود و اين در حالي بود كه او در نزديكي جايي كه بودم آمد و من هم از ترس به سجده افتادم.
اين بود چكيده مقاله 9 صفحه اي كه با توجه به حوادث اخير مركز تجارت جهاني نيويورك و واشنگتن حاوي نكات بسيار جالب و مهمي است كه اميد است مورد توجه خوانندگان عزيز قرار گيرد و آنان را هر چه بيشتر به حساسيت اوضاع جاري و نتايج و پيامدهاي دنيوي و اخروي آن و اتصال آن به ظهور حضرت حجت (ع) و برقراري، صلح جهاني واقف نمايد.
عنوان اصلي اين مقاله اين است:
Goerge Walker Bush is the Anti – CHRIST
--------------------------------------------------------------------------------
1) انجيل كتاب مكاشفه
2) بيماري كم خوني
هاليوود و مهدويت
فيلمسازان آمريكايي مهدويت را نشانه گرفتهاند!
گفت و گو با دكتر حسن بلخاري
اشاره:
دكتر حسن بلخاري، فارغالتحصيل رشته اديان و عرفان، از اساتيد دانشكده هنر دانشگاه تهران و آشنا با علوم ارتباطات هستند. با توجه به اطلاعات جامعي كه ايشان در زمينه فعاليتهاي رسانههاي غربي درخصوص مقابله انديشه اسلامي و بويژه موضوع مهدويت دارند، خدمت ايشان رسيديم و سؤالاتي را درهمين زمينه مطرح كرديم.
با تشكر از اينكه وقت گراميتان را دراختيار ما قرار داديد، بهعنوان اولين سؤال بفرمائيد كه نقش و جايگاه سينما و رسانههاي صوتي، تصويري در غرب و خصوصاً آمريكا چيست؟
به يك عبارت جهان امروز جهان تصوير است و عمدهترين مصداق اين تصوير سينماست. «پُستمن» در كتاب «زندگي در عيش، مردن در خوشي» خود سه دوره را يا سه سپهر را اصطلاحاً براي انتقال معلومات ذكر ميكند. دورة اول دوره انتقال معلومات به وسيله زبان بود. پدر ميگفت فرزند حفظ ميكرد، دوره دوم دورة مكتوب بود و كتاب حافظ و حامل معنا براي نسل بعدي شد. ايشان سومين دوره را دورة تصوير ميداند كه تصوير سينمايي و تلويزيوني جاي دو موج قبلي نشسته است. البته تحليل ايشان اين است كه اين تصويرها بهصورت خاص دارد ساخته ميشود و به جهان ارائه ميشود، ما در قلمرو افزايش دامنة جهل انسان قرار داريم تا علمش. تحليلي كه پستمن ارائه ميدهد تحليل درستي است و اين تقسيمبندي نسبت به سه دورة انتقال معلومات. واقعيت قضيه اين است كه ما داريم در عصر تصوير و عصر سينما زندگي ميكنيم و عنواني كه شما تحت عنوان دنياي anformatic ، information يا اطلاعات و انفجار اطلاعات داريد عصارهاش تصوير است، يعني از يك طرف ما الان در عصر اطلاعات زندگي ميكنيم كه اين اطلاعات جذابترين، مؤثرترين، كارآمدترين و ماندگارترين شيوة ابراز آن تصوير است. البته فقط اين نيست كه حالا قدرتها دارند از اين عنصر بالاترين استفاده را ميكنند. ذهنيت مخاطبها هم، چنين قدرت و جايگاه پذيرشي را دارد. ما در شبانهروز بين 78 تا 79% اطلاعات دريافتي روزانه را از چشممان بهدست ميآوريم و بقيه حواس درصد بعدي را بهخود اختصاص ميدهند. درعين حال شما اگر به سيستم دريافتي انسان نگاه كنيد ميبينيد كه نيمكرة راست مغز مربوط به علوم حضوري و شهودي بهصورت تصوير است. طبق تحقيقاتي كه طي 10، 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نيمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودي ميكند يعني در آنجا ماندگار است و بزرگترين و عميقترين تأثيرات را روي شخصيت انسان ميگذارد. مجموعة اين قضايا كه من بهصورت مختصر خدمت شما عزيزان ذكر كردم معنايي را ميسازد كه تصوير را كارآمدترين عامل نهتنها براي انتقال معلومات، بلكه تأثيرگذاري روي شخصيت و روان افراد قرار ميدهد. اين مقدمه بهنحوي بيانگر جايگاه تصوير و سينماست.
ببينيد! غرب در ذات تكنولوژيكي خودش تفوق طلب است. يعني ما بحثي داريم در فلسفه علم كه علم وقتي مجتمع شد فيحد نفسه قدرت را بهدنبال ميآورد. برگرديم بههمان كلامي كه «فرانسيس بيكن» در ابتداي رنسانس گفته كه «هدف نهايي علم قدرت است». در چنين فضايي غرب براي اعمال اين قدرت و كسب مطامع بيشتر از تصوير دارد بهترين استفاده را ميكند. هاليوود بهعنوان مركز فيلمسازي آمريكا، كه در سال 700 فيلم توليد ميكند و سالانه 15، 16 ميليارد دلار سود خالص دارد و نزديك به 78% سينماها و تلويزيونهاي جهان از آن تغذيه ميشوند. شما كلمات را كه كنار هم قرار بدهيد بهصورت بسيار وسيعي نشان ميدهد كه ما با چه قدرت و تأثير و برنامهريزي عظيمي از آن طرف روبهرو هستيم. واقعيت مسأله اين است كه غرب به اهميت، قدرت و تاكتيك تصوير پي برده است و از آن در قالب سينما دارد استفاده ميكند. ما در غرب فيلم خنثي نداريم، يعني از اين 600، 700 فيلمي كه در سال توليد ميكند 30، 40 فيلم است كه در سطح جهان مطرح ميشوند، البته آنها را هم خودشان مطرح ميكنند با اسكارهايي كه ميدهند و بعضاً هم بهدليل جذابيتهاي عامهاي كه دارند در سطح جهان مطرح ميشوند و واقعاً فرهنگسازي ميكنند. مانند جرياني كه «تايتانيك» با دو ميليارد بيننده در سطح جهان ايجاد كرد. اين نكات را بهصورت پراكنده دارم عرض ميكنم چون درهر بُعدش يك معناي عظيمي وجود دارد، ميخواهم با اين دلايل نشان بدهم كه غرب بهقدرت عظيم سينما پي برده است. بههمين دليل الان مهمترين كاري كه ميكند اين است كه مباني نظري خودش را كه محصول ايدهها و اهدافش است به زبان تصوير ترجمه ميكند. يعني من بزرگترين ويژگي غرب را ترجمة معنا به تصوير ميدانم. چون روانشناسي مدرن بيانگر اين است كه تأثيري كه تصوير دارد هيچ كلامي ندارد و بحثي در روانشناسي داريم كه هر تصوير معادل هزار كلمه است.
كار ديگر تصوير و سينما توأماً درگير كردن احساسات و ادراك است. سخنورها ادراك را مخاطب قرار ميدهند و فيلمهاي بيمحتوا احساس را و فيلمهاي هدفمند ادراك و احساس را با هم. در چنين قلمرويي احساس، جذابيت را، ادراك معناپذيري را و جمع آنها سينما را ميسازد. من معتقدم و در حقيقت واقعيتهايي جهاني و هاليوود و فرهنگسازي آن بيانگر اين است كه غرب دارد از سينما حداكثر استفاده را ميبرد، چون برايش استفاده دارد لذا جايگاه ويژهاي هم دارد.
با توجه به اهميت مسأله فرهنگسازي كه فرموديد، نكتهاي كه معمولاً در فرهنگها مطرح است مقولهاي بهنام «مدينة فاضله» و يا «آرمانشهر» است و قطعاً غرب هم بهدنبال ترويج چيزي با اين عنوان است. براي عرضه الگوي مطلوب غرب دراين زمينه سينما و رسانههاي تصويري چه نقشي را ايفا ميكنند؟
ما در دهة 90 دو اتفاق جدّي داشتيم در چارچوب همين آرمانشهري كه غربيها تعقيب ميكنند: يكي كاربرد اصطلاح نظم نوين جهاني (New World Order) توسط بوش و گفتند ما داريم اين را تعقيب ميكنيم و يكي هم نظريه پايان تاريخ فوكوياما. در نظريه پايان تاريخ فوكوياما ميگويد: دموكراسي ليبرال آرزوي نهايي است كه با فروپاشي رقيب سرسخت ليبرالها كه كمونيسم بود، ما داريم وارد اين فضا ميشويم و تاريخ دارد عملاً پروسة تكاملي خودش را درحد نهايياش طي ميكند. اين دو مسأله بهنحوي از نيت سياسي غرب در Globalization (جهاني شدن) و در ايجاد يك فرهنگ جهاني و تحميل آن بر جهان پرده برداشت. ميخواهم اين نكته را خدمتتان عرض كنم كه رسانهها مهمترين و اصليترين ابزار تسلط فرهنگي غرب محسوب ميشوند چون اولاً تصوير يك زبان بينالمللي است. ما در زبان مشكل داريم. مثلاً يك آفريقايي اگر زبان انگليسي نداند نميتواند با فرهنگ غرب ارتباط برقرار كند. ولي ازطريق تصوير چرا. اخيراً در يكي از روزنامهها گزارشي خواندم با عنوان مسجد و ماهواره كه بررسي كرده بود تأثير ماهواره را در فرهنگ مراكش بهعنوان يك كشور مسلمان، نتايجي كه گرفته بود وحشتناك بود، نسبت به آن مباني ارزشي كه ما داريم.
ميخواهم اين نكته را خدمتتان عرض كنم كه غرب مدينة فاضلهاي در ذهن خودش ساخته، گرچه در خود غرب هم اين مدينة فاضله منتقدان جدّي خودش را دارد مثل «آلن دومينو»، «برژينسكي» و «روژه گارودي» هم بهعنوان يك مسلمان. ولي واقعيت قضيه اين است كه آن كساني كه دارند برنامهريزي ميكنند در اين قلمرو اينها دنبال اهداف و منافع خاص خودشان هستند و سعي ميكنند كه اين مدينة فاضله را فقط و فقط ازطريق تصوير بهوجود بياورند. الان مقاله و سخنراني جواب نميدهد. سمينارهاي تخصصي شايد روشنفكران جهان سومي را مجاب كند امّا غرب يكي از اهداف اصلياش جلب افكار عمومي است. در فضايي كه دموكراسي اصل ميشود رأي عمومي قدرتساز است بههمين دليل شما بايد روي رأي عمومي كار بكنيد، روي جلب آراء عمومي بايد كار كنيد، لذا او هدف جدّياش را جلب ا فكار عمومي قرار داده و فيلمها دارند در اين قلمرو آنكار را ميكنند، شما اگر به مجموعة فيلمهايي كه در اين دو دهه بويژه پس از طرح نظم نوين ساخته شده نگاه كنيد اين مسأله كاملاً ملموس است. اجازه بدهيد من يك مثال مصداقي مشخص بزنم. آمريكاييها فيلمي ساختهاند به روز استقلال (Independence day) . اين فيلم از لحاظ جلوههاي ويژه (Special effect) بسيار بالاست و خيلي هم در آمريكا مطرح شد و در جهان هم روي آن خيلي تبليغ شد. چهارم ژوئيه در تقويم آمريكايي روز استقلال آنها محسوب ميشود. در اين فيلم يك گروه فضايي به كره زمين حمله ميكنند و امريكاييها دفاع ميكنند، درنهايت در روز استقلال اينها دشمنان را دفع ميكنند. خيليها اين فيلم را بهعنوان action و با جلوههاي ويژة برتر گرفتند امّا به پيامي كه اين فيلم داشت اصلاً توجه نشد.
پيام اين بود كه آمريكا و نظام فرهنگي حاكم بر غرب تنها سيستمي است كه جهان را از خطراتي كه وجود دارد حفظ ميكند و اين پيام را در اكثر فيلمها ترويج و تبليغ ميكند، حتي در فيلمي كه اخيراً تلويزيون ما (احتمالاً در ايّام نوروز 79) نشان داده شد كه باز هم آدم فضاييها حمله ميكنند، آمريكايي مردم را نجات ميدهند. در فيلم پيشگوئيهاي نوستر آداموس كه حتماً بحثمان به آن خواهد رسيد اين امريكاست كه مقابل مسلمانها ميايستد يا مثلاً بازي كامپيوتري خيلي مشهور «يا مهدي» كه اسم اصلياش ûPersian Gulf inferno (جهنم خليج فارس) است. خليج فارس را مركز حركتهاي تروريستي جهان جلوه ميدهد. ما در بعد روانشناسي ميگوئيم اين بازي افراد را نسبت به امام زمان و لفظ «يا مهدي» شرطي ميكند ولي وقتي باطن قضيه را نگاه ميكنيد ميبينيد پيام ديگري هم دارد و آن اين است كه وقتي خليج فارس مركز حركتهاي تروريستي جهان ميشود حضور نظامي امريكا در خليج فارس توجيه ميشود. غرب يكي از كارهايش اين است كه قبل از اينكه به عمليات گسترده دست بزند ازطريق رسانهها كار خودش را توجيه ميكند. شما جريان خليج فارس را ببينيد، ما يك بحث بسيار مهمي را درباره بحران خليج فارس داشتيم كه گفتند جنگ رسانههاست، نه جنگ تسليحات. سي. ان. ان (CNN) نقش بسيار جدّي داشت، وقتي كه فضا دارد وارد چنين قلمرويي ميشود، رسانهها در پيادهكردن اهداف غرب نقش جدّي دارند. مثال ملموس ديگري را خدمتتان عرض كنم. ما الان جنگي را در نظام جنگهاي مدرن داريم: جنگ اينترنت و الكترونيك، بهعنوان مثال يكي دوماه پيش بود كه اسرائيليها سايت حزبالله را شكسته بودند و پرچم اسرائيل را در سايت آنها گذاشته بودند و كاري كه حزباللهيها كرده بودند خيلي جالب بود، آنها آمده بودند ساعتها كنگره «كِنِست» اسرائيل و مراكز حساس اسرائيل را اشغال كرده بودند، يعني بلافاصله جواب داده بودند و پاتك كرده بودند. لذا ميبينيد اصلاً فضاي جنگها، برخوردها و تأثيرگذاري در جهان دارد عوض ميشود و من در قلمروهاي مختلف كه بررسي كردهام ديدهام كه در اكثريت اين قلمروها تصوير است كه حرف اول را ميزند، همه ميخواهند مخاطب را جلب كنند آن هم به بهترين و جذابترين شكل كه تصوير است. يك جمله خدمتتان عرض كنم كه عصارة بحثم و جواب كلي سؤال شما باشد كه غربيها اولاً قطعاً مدينة فاضله دارند، اين مدينة فاضله را دارند ذكر ميكنند كه همان دموكراسي ليبرال است.
وقتي تافلر در كتاب «جابجايي قدرت» خودش ميگويد: «بسياري از فرهنگها و مردم جهان تشنة اقتباس از زندگي، مُد و فرهنگ غربي هستند» (كه من روي اين اصطلاح تكيه ميكنم) دارد بهنحوي تبليغ ميكند گرچه برخوردش نقادانه است ولي بطن اين نقادي از لحاظ روانشناسي متهم است و در اصل تبليغ است.
ثانياً، بستر اين جهاني سازي و اين معنا كه جهان را تحت اين مدينة فاضله تسخير كنند رسانهها هستند. من در همين فضا يك نكته مهم ديگر را عرض كنم كه باز مصداقي است. ما در سال 2000 فيلم ديگري داشتيم در هاليوود با عنوان ماتريكس (Matrix) . اين فيلم فروش و استقبال غيرمنتظرهاي داشت.
چهار جايزه اسكار گرفت ،بهدليل اينكه جلوههاي ويژه و بهترين تدوين صدا و مواردي از اين قبيل داشت. من در دانشگاههاي كشور بحثي تحت عنوان «هويت انسان فردا» داشتم و بعد از آن نقد و نمايش ماتريكس و اخيراً اين برنامه را در دانشگاه تهران داشتيم. نكته مهمي كه در چارچوب بحث ما از اين فيلم وجود دارد اين است كه در اين فيلم هويت انسان آينده كه به ماشين تبديل شده زير سؤال ميرود. امّا نجاتي كه براي فرار از اين بحران ذكر ميشود شهري است بهاسم Zion (صهيون) يعني شما در اين فيلم پنج، شش بار كلمه صهيون را ميشنويد با اصطلاح لاتين آن و با چهرة شهر منجي. يعني تصويري كه ارائه ميشود اين است كه فقط يكجاست كه در آنجا ميتوانيد نجات پيدا كنيد، چه در قلمرو ماده و چه معنا و آن Zion است.
ميخواهم عرض كنم كه وقتي شما ميبينيد كه ماتريكس ساخته ميشود و در جهان آن را در بوق و كَرنا ميكنند، جلوههاي ويژه بسيار عظيمي درآن بهكار ميرود كه واقعاً حيرتانگيز و بسيار جالب است، امّا برفراز اين معاني صهيون قرار داده ميشود يعني اينكه براي غرب جا انداختن مسألة مدينة فاضله مهم است و بسترش را تصوير برگزيده است. مگر در دهة 50 ميليونها دلار در صحراها خرج ساختن فيلمهاي پرخرجي مثل «بنهور» و «ده فرمان موسي» نشد؟ الان اين مسأله براي ما دارد كشف ميشود كه در آن زمان اسرائيل مشكل مشروعيت را داشت و مشكل مشروعيت را فقط تصوير حل ميكرد. سينماها هم پر ميشد، خبري خواندم كه وقتي فيلم بنهور وارد ايران شد، (حالا چطور اسرائيل با رژيم تماس گرفته بود نميدانم) بسرعت ترجمه شد. يعني در تاريخ سينماي ايران فيلمي كه بسرعت و در كمترين زمان ترجمه و ديالوگهاي آن جهت ارائه آماده شد، فيلم بنهور بود و بعد هم دهفرمان. اسرائيل قدرت تصوير را شناخت و از سيستم سينما استفاده كرد و خود را جا انداخت. اين مثالها بحث را براي خواننده ملموس ميكند. من يك سخنراني در دانشگاه شيراز داشتم، سال 77 كه بحثم مهدويت و غرب بود ـ بحثي كه در جاهاي مختلف دارم ـ در آنجا از كنفرانس سال 1984 تلآويو پرده برداشتم و سياستهايي كه اينها داشتند و بازي كامپيوتري «يا مهدي» را به آنها نشان دادم. چند روز بعدش بخشهاي مهم سخنراني من و تصاويري از اين بازي در مجلة دانشگاه شيراز منتشر ميشود و پنج، شش صفحه را بهخود اختصاص ميدهد. اين مجله در اينترنت سايت داشت، حدود يكماه بعد تدوينكنندگان مجله رفته بودند كه مجله خودشان را ورق بزنند ديدند كه مثلاً از صفحه 4 يكدفعه ميرود به صفحه 11، يعني بررسيهايي كه كرده بودند ديدند كه سيستمي (كه آنها حدس ميزدند اسرائيل بوده) سايت را شكسته و وارد آن شده بود و اين چند صفحه را حذف كرده بود. چرا؟ چون اينترنت جهاني است. يعني اينقدر براي آنها رسانهها مهم است.
با توجه به مطرح بودن بحث آيندة جهان در صحبتهاي انديشمندان مختلف غربي نظير هانتينگتون و فوكوياما و... و مسأله آرماگدون (Armageddon) يا نبرد آخرالزمان، ديدگاه غرب نسبت به مسألة آخرالزمان چيست و چطور ميتوان اين نظريهپردازي را در صحنة عمل سياسي و نظامي و فرهنگي و سينمايي ديد؟
به نكته مهمي اشاره كرديد. اگر شما به تاريخ سينما مراجعه كنيد از تقريباً 1964، 1965 (غير از مسأله اسرائيل كه مربوط به دهة 50 است و به فيلم بنهور يازده اسكار دادند) سينما وارد مرحلة جديدي ميشود كه اين مرحله توجيهكننده افزايش قدرت تسليحاتي شرق و غرب است، يعني از آن موقع فيلمها ميروند سراغ بشقابپرندهها و موجودات فضايي مثل فيلمهاي جنگ ستارگان (Jour locus) كه از همان موقع شروع شد، بعد كشف شد كه شرق و غرب كه اين فيلمها را ميسازند تعمّد دارند. اگر انسان نسبت به يك قدرت فضايي بسيار قدرتمند ترسانده ميشد تلاش در جهت افزايش قدرت تسليحاتي شرق وغرب توجيه ميشد و توجيه هم شد.
يك دروغ اگر به حد تواتر برسد ميشود حقيقت. وقتي دهنفر هي بيايند يك دروغ را تكرار كنند، انسان از لحاظ رواني تكان ميخورد. فيلمهاي مختلف وقتي بينندگان را ميترساندند توصيه ميكردند كه ما بايد اين فضا را رشد بدهيم. پس اينكه ذهن طراح غرب درجهت شيوع مطلوبهاي خودش و جا انداختن آن در سطح جهان با تصوير مسأله كاملاً روشني است؛ چرا كه نيازي به ايجاد رابطه ندارد. تاريخ سينما و همچنين گذر زمان و پرده برداشتن اهداف پشت پرده غرب اين را روشن ميكند. امّا اين موضوع چه ارتباطي با بحثهاي آخرالزماني (فيوچريسم) كه مثل تافلر و فوكوياما، هانيتنگتون و برژينسيكي و... مطرح ميكنند، دارد؟
واقعيت قضيه اين است كه بحث آيندهگرايي در غرب خيلي جدّي است و بهعبارتي جديتر از فضاي ما و علتش هم اين است كه ما با مسأله انتظار در بعد مذهبي و ديني خودمان روبرو ميشويم، حضرت امام زمان، عليهالسلام، در قلمرو ديني ما حضور دارد. من البته حالا يك بحثي را خدمتتان ارائه ميدهم كه اين مطلب در تمامي ابعاد سياسي و اجتماعي و فرهنگي شيعة ناب حضور دارد ولي در ذهن عامه وقتي بعد مذهبي مطرح است امام زمان، عليهالسلام، مطرح است، در بعد سياسي و اجتماعي و علمي ديگر مطرح نيست. امّا در غرب بحث آيندهنگري در تمامي ابعاد فوقالعاده جدّي است بههمين دليل متفكران بخش مهمي از افكارشان را صرف اين ميكنند، چرا؟ چون قلمرو Scientific (علمي) غرب بالاست. شما در علوم تجربي وقتي به دوتا فرمول برسيد ميتوانيد پيشبيني
كنيد. يعني با چهار مورد استقراء وقتي آزمايش كرديد و به يك نتيجه رسيديد قانون ميسازيد كه پس در اين شرايط اگر چنين بشود، چنان ميشود. اين «ميشود» امري آيندهاي است، امر زماني فراحال و فراگذشته است. در ذات تمدنهاي بشدت علمگرا متأثر از آيندهنگري و پيشبيني علم فينفسه روانشناسي وجامعهشناسي و سياست و... آن جامعه هم آيندهنگر ميشود و دنبال سيستمهايي ميگردد كه به آينده نفوذ كند. فيلمي دارند آمريكائيها كه بسيار هم قوي هست به اسم Goast (روح) كه ترجمه دقيقش در فارسي ميشود «شبح». اين فيلم چند اسكار گرفت و خيلي مطرح شد و در ميان دبيرستانيهاي خود ما هم خيلي سر و صدا كرد، چون خيليها از آنها ميگفتند ما كلام معلم را وقتي سر كلاس راجع به روح حرف ميزد متوجه نشديم، اين را ديديم و فهميديم نبايد گناه بكنيم. اينقدر اين فيلم تأثير داشت. شما اگر كتاب «سياحت غرب» آقا نجفي قوچاني را خوانده باشيد و اين فيلم را ببينيد، ميبينيد كه يكي هستند. اين فيلم در ابتدايش يك تصوير وجود دارد (نمادشناسي در سينما) كه سهچهار نفر دارند ديواري را تخريب ميكنند. ديوار تاريخ است و پشت ديوار رمز و راز زياد است فضاهاي مهآلود و مبهم زياد داريم. ميگويد انسان معاصر شيداي شكستن اين ديوار و ادراك اتفاقات آن طرف ديوار است. در عالم روح، ميخواهم بگويم عين اين ادراك را نسبت به آينده دارند. غرب خيلي جالب است كه ميخواهد به آينده نفوذ كند و بهيك عبارت چون قدرت علمي دارد ميخواهد آينده را خودش بسازد. اينكه ميبينيد اينها گرايش به آينده دارند بخشي از آن تأثير ذاتي علم تجربي است و بخش ديگر آن توجه به اهداف سياسي است. يعني اگر بتوانيد آينده را پيشبيني كنيد ميتوانيد خودتان هم آن را بسازيد، چيزي كه در «نوسترآداموس» آن را ترويج ميكنند. ميگويند يك چنين چيزي محقق خواهد شد، امّا ما ميتوانيم تغييرش بدهيم. لذا يكي برميگردد به ذات علم كه من خيلي مختصر عرض كردم و درجاي خودش واقعاً بحث بلندي دارد، بخش دوم اينكه آيندهنگري در ذهنيت انديشمندان غربي جدّي است، مسألة مذهب است. شما به كاركرد افرادي مثل «جري فالول» در غرب نگاه كنيد. مؤسسه كلوپ اخلاقي. گرچه در موردخود فالول بحث هست كه خودم ديدهام بهنحوي دارد صهيونيسم را توجيه ميكند. ولي آمارگيريهايي كه اينها ميكنند مثلاً در كتاب «ارادة خداوند» بخشي از اين آمارگيريها آمده است بهنحوي دارد بهطور غيرمستقيم براي ما كه ميخواهيم از غرب اطلاعاتي داشته باشيم پردهبرميدارد، از افكار عمومي غرب. مثلاً من طي بررسيهايي كه كردهام (سالهاي پايان هر هزاره در اكثر تمدنها اتفاق براين است كه يكسري تحولاتي رخ ميدهد) 61 فرقه منتظر ظهور عيسي مسيح در سال 2000 بودند، يهوديها آمده بودند در دروازة شرقي بيتالمقدس دوربين گذاشته بودند كه حضرت مسيح اگر نزول اجلال كردند از آنجا فيلمش را بگيرند. پس اين خيلي برايشان ملموس است. يعني يكي از بعد مذهبي، يكي از بعد علمي مسأله آينده و انتظار و اتفاقاتي كه در آينده ميافتد براي اينها خيلي مهم است. يك نكته ديگر را هم خدمتتان عرض كنم: ما دو جور تمدن در جهان داريم. ميخواهم آيندهنگري غرب را كه در حقيقت هويت فكري غرب را تشكيل تبيين كنم و بعد ارتباطش بدهم با همان رسانهها و حلقههايي كه شما فرموديد. يكجور تمدن ما در جهان داريم كه گذشته خودش را نقد كرده و سعي ميكند امروزش را بفهمد و بهاستقبال فردا ميرود اين در اهداف خودش موفق است. غرب در اين چارچوب دارد اينگونه عمل ميكند.
وقتي «كانت» ميآيد عقل نقاد را پيش ميكشد، همه چيز را در بوتة نقد قرار ميدهد و شما وقتي نقد بكنيد ميتوانيد سره را از ناسره تشخيص بدهيد. البته جهت مهم است، هدف خيلي مهم است، چون نقد اگر در بستر عريان بخواهد بررسي شود، نتيجهاي ندارد ولي در فضاي خودش خيلي مؤثر است. از تلويزيون ايران يك فيلم ديدم كه در شهر كوچكي زن و شوهر مهندسي شوراي شهر را ميخواستند مجاب بكنند كه ما بايد در فرودگاه خودمان سيستم امنيتي پيشگيري ايجاد بكنيم تا اگر هواپيمايي سقوط كرد، تلفات را ما مثلاً از 100 به 20 برسانيم و شوراي شهر نميفهميد و ميگفت آقا حالا تا كي چنين اتفاقي بيفتد (ميخواهم از اين بحث نتيجه مهمي بگيرم)، امّا اينها قبولاندند. اين سيستم تعبيه شد، اتفاقاً هواپيما سقوط كرد و 100 رسيد به 20. ميخواهم اين نكته را عرض كنم كه تمدن امروز اين مشكل را حل كرده، البته در بعد تكنولوژي، وگرنه در بعد اخلاقي كه فاجعه است و دارد وارد آينده ميشود. نفوذ در آينده نهتنها گرايش فطري آنها كه گرايش ما هم هست.
مجموعة اين قضايا يك پيوند ايجاد ميكند بين نظريهپردازان، سياستبازان و تصويربرداران غرب. مثلاً آقاي گاسپار وان برگر (وزير دفاع سابق امريكا) كتاب
Next war (جنگ بعدي) خودش را مينويسد، بخشي از آن را به سال 99 و 2000 و بخشي از آن را به ظهور محمد منتظري در ايران اختصاص ميدهد و چيزهايي را كه نوسترآداموس گفته بوده مجدداً زنده ميكند.
چرا عليرغم ريشهدار بودن بحث مهدويت و آيندهگرايي در اعتقادات ما، اين بحث چندان اثر عملي در زندگي فردي و اجتماعي ما ندارد، ولي بهخلاف ما در غرب قضيه كاملاً برعكس است. چكار كنيم كه اين جلوههاي عملي ديده شود؟
اگر من، شيعه را بخواهم بهصورت ا صيل بررسي كنم، تنها تمدني است كه اين منجي و موعودش يك موجود زندة عيني است، برخلاف تمدنهاي ديگر. من اين را مفصل در بحثهاي دانشگاهي و يكي از كتابها باز كردهام. شما ميدانيد كه بودائيها و هنديها «گوتمه» يا بوداي پنجم را و زرتشتيها «سوشيانت» را دارند و مسيحيها معتقدند عيسي مجدداً برميگردد، يهوديها ميگويند عيساي واقعي هنوز نيامده است و ما هم كه داريم. حتي بحث فيوچريسم اينقدر جدّي است كه مدينة فاضلهاي كه ماركسيستها دارند جامعة بيطبقة كمون ثانويه بهنحوي همان انتظار آيندة سبز است. اين مسأله در همة تمدنها هست امّا در تمدن شيعه خيلي عيني است، يعني تمدن هويتش با آن نفس ميكشد، امّا اين استثناست و قاعده نيست، من اين را يك مقداري بازش بكنم. تمدنهاي ديگرمنجيشان را قاب كردهاند و زدهاند سينة آسمان، يعني يك موجود ذهني است، اعتقاد هست، امّا عيني نيست؛ يعني در زندگي تجلّي ندارد، برخلاف موعود و منجي شيعه كه كاملاً عيني است. منتهي ما نياز به مترجماني داريم كه اين تجلّي باطني مذهب شيعه را بياورد و وارد جامعه كند.
مشكل ما در اين قلمرو و اين فضاست.
شما ميدانيد دليل حجيت اجماع در شيعه برخلاف اهل سنت حضور معصوم، عليهالسلام، است. اين را اگر از لحاظ روانشناسي مذهب با ديدگاه «ميرچاالياده» و اصول دينشناسي معاصر نگاه كنيم ميشود حضور زنده، يعني معتقد است كه اين موجود زنده در اين قلمرو كمكش ميكند. خيلي مهم است از لحاظ روانشناسي.
درمورد فقهش ما چقدر حديث داريم كه حضرت وارد شدند دست گرفتند، منجمله آن جريان شيخ مفيد و آن شخصي كه زن باردارش فوت كرده بود.
در مسأله سياست هم همينطور. شما ببينيد حضور امام زمان، عليهالسلام، در پيروزي انقلاب اسلامي ايران. بحثهايي كه مثلاً ميشل فوكو و كلر برير و ديگران دارند، امام حسين، عليهالسلام، و بعد امام زمان، عليهالسلام، را مطرح ميكنند، بعد در كنفرانس تلآويو افرادي مثل برنارد لوئيس، مايكل ام. جي. جنشر، برونبرگ، مارتين كرامر روي اين بحث خيلي تكيه ميكنند، اصلاً هويت سياسي شيعه بهدليل اعتقاد به منجي است. جملة بسيار مشهوري دارند كه «اينها به اسم امام حسين، عليهالسلام، قيام ميكنند و بهاسم امام زمان، عليهالسلام، قيامشان را حفظ ميكنند». ـ به اين مثال توجه كنيد ـ در 19 بهمن سال 57 كه رژيم شاه حكومت نظامي را از ساعت 4 بعد از ظهر اعلام كرده بود، مرحوم طالقاني با مدرسه رفاه تماس ميگيرد كه بهامام بگوييد: «چه بايد كرد؟» امام ميفرمايند: «به ايشان بگوييد كه به مردم بگويند به خيابانها بيايند.» مرحوم طالقاني شروع ميكند به گريه كردن كه آيا اين سيد ميداند چه ميكند؟ رژيم مردم را قتلعام ميكند و... امام ميگويد بهايشان بگوئيد: «اين حكم مال من نيست». من در مسأله سياسي، بهعنوان كسي كه سعي ميكند با مباني دينياش برخورد استدلالي بكند، وقتي به اين قضيه نگاه ميكنم ميتوانم بپذيرم كه امام، با يك بُعد ديگر مسأله را حل ميكند و آن جمله مهم كه «بگوئيد حكم من نيست»، يعني حضور امام زمان، عليهالسلام، براي ما در بطن سياست، فقه و اصول ما يك حضور واقعاً زنده و عيني است. امّا اين را فقط اهل فن ميدانند. شيعه در ترجمه معاني خودش به زبان روز مشكل دارد.
من يك بحثي داشتم در جمع حوزويان و مبلغاني كه ميرفتند براي كشور. گفتم شما بيان را عَرَض بر معنا نگيريد، جزء ذات بگيريد. يعني بيان معنا جزئي از ذات معناست. فلذا روي چگونگي معنا هم ما بايد كار كنيم، ما به يك سيستمي نياز داريم، همين كاري كه شما به دنبالش هستيد. يعني من واقعاً وقتي شنيدم كه يك مجله تخصصي دارد اينكار را ميكند كه جايش واقعاً خالي بود خيلي خوشحال شدم، ميدانيد هويت شيعه به امام زمان، عليهالسلام، است، تنها معصوم زنده كه اميد و هويت ماست. اين مسأله خيلي احتياج به كار كردن دارد. حوزه و دانشگاه و سيستم اجرايي كشور كه امكانات دارند بايد اينكار
را بكنند و اين را مبدّل به قاعده بكنند يعني آنچه كه در بطن شيعه جريان دارد اين را يكجوري دربياوريم كه شخص عامي هم بداند حضور امام زمان، عليهالسلام، در سياست چقدر است. غرب اين را فهميد. كنفرانس تلآويو را براي چه گذاشت؟
رسماً مارتين كرامر ميگويد: ما اين را گذاشتيم كه ريشهها و مباني انقلاب ايران را و آثار و نتايج آن را در جهان بررسي كنيم، به نگاه سرخ شيعيان يعني عاشورا و نگاه سبزشان يعني انتظار ميرسند. ما برخلاف غربيها اين معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكردهايم. ما نياز به حكيم داريم، فعل حكيم ترجمه و تنزيل و تمثيل معناست. ما الان بزرگاني را داريم كه خيلي عالي ميفهمند، ولي نميتوانند با عوام رابطه ايجاد كنند، ما به يك واسطه نياز داريم كه هم حامل و جامع معنا باشد و هم قدرت تبيين معنا را براي بيسوادان داشته باشند. يعني شيعه بايد روي مسأله عرضه معاني و مباني خودش بايد خيلي كار كند. غرب قدرتش به بيانش است نه محتوايش. باور كنيد بزرگترين متفكران غرب را بياوريد يكساعت بهطور جدّي با متفكران مابنشينند و بحث كنند شكست خواهند خورد. چرا گفتگوي تمدنها پذيرفته شد، چون نگاه آنها به تمدنهاي شرقي بويژه اسلامي يكجور ديگر است، بهدليل اينكه ميدانند اينجا محتوا هست.
«موريس بوكاي» كتابي دارد بررسي تطبيقي ميان انجيل و عهدين و قرآن. شما آن كتاب را بخوانيد، ذكر ميكند كه در اين فضا چه خبر است. مثلاً پروفسور حسابي در يكي از مصاحبههايش ميگفت من در يكي از آزمايشگاههاي پيشرفته غرب، قرآن ديدم. پرسيدم مسلمانيد؟ گفتند نه، ما داريم از اين كتاب يك چيزهايي درميآوريم كه شما حالاها بايد دراين مسير بدويد. ببينيد محتوا ندارد ولي قدرت بيانش بسيار عالي است. تفاوت ما با غرب اين است كه او فاقدِ محتوايي است كه بيان بسيار قوي دارد وگاهي بيان بسيار قوي محتواي خالي را جبران ميكند و ما محتواي بسيار بلندي داريم، امّا قدرت ترجمه و بيانش را نداريم. شما روي اين فضا اگر بشود كار بكنيد خيلي خوب است. يك كساني بايد تربيت بشوند كه در نگاه به شيعه عمقنگري داشته باشند، بيايند از ديدگاه «ميرچاالياده» استفاده بكنند.
ما خيلي چيزها را هميشه ميبينيم امّا چون بهاين ديدن عادت كردهايم ديگر به رمز و رازش پي نميبريم. گاهي شما براي ادراك كامل بايد جايت را عوض كني. من اين را ديروز در سميناري در ايلام بحث كردم كه درمورد حضرت علي، عليهالسلام، بود. گاهي براي ادراك علي، عليهالسلام، بايد فاصله بگيري تا بتواني از بيرون او را ببيني كه تو چي داري؟ ما چون عاشقي ميكنيم نميدانيم حامل چي هستيم. در بعد اعتقادي اين ميشود ديگر. ما ادراكِ ادراك بايد داشته باشيم. نيمكرة راست مغزمان بايد بگويد چه داريم. من وقتي بدانم چه دارم حافظش هم هستم، مسلمين اگر نميفهمند كه سرمايهشان دارد به تاراج ميرود مال بيعرضگيشان نيست، نميدانند چه دارند. مدرك ادراك ادراكات در اين قلمرو ندارند. ما اگر در اين فضا بيائيم واقعاً كار بكنيم فاصله بگيريم از اين زاويه و از زواياي متعدد نگاه كنيم. صرفاً بررسي احاديث نباشد. امام زمان، عليهالسلام، در «فيوچريسم» غربي بررسي تطبيقي بشود با گوتمه با مسيح هم همينطور.
من در محرم و عاشورا يك بحث دارم كه عنوانش اين است: «از جرجرو تا كربلا». در دانشگاههاي هنر كشور كه دنبال بحث نو هستند از اين زاويه به مسأله نگاه كنيم. همان بحث روحاني بالاي منبر است. من زاوية ديد را عوض كردهام، تصور ميشود كه بحث جديدي است وقتي ما از اين زاوية ديد به آن نگاه ميكنيم. من تصور ميكنم اگر نسبت به بحث مهدويت و موعود چنين جايگاهي را پيداكنيم روي آن كار كنيم و نيرو تربيت كنيم، قطعاً ميتوان از ابزار و تكنيك غرب هم استفاده كرد. شما اگر حامل معنا باشيد مرعوب ابزار نميشويد. اين خيلي مهم است آنكه حامل معنا باشد از ابزار استفاده ميكند، حامل ابزار ميشود نه محمول ابزار.
ما ميتوانيم از ابزار آنها هم استفاده كنيم بعد امام زمان، عليهالسلام، را جا بيندازيم. بيان مهم است. غرب اگر ميبينيد روي اين مسائل دغدغه دارد و دارد كار ميكند اولاً، اهداف خاص خودش را دارد، ثانياً، جلوههاي افكار عمومي را دارد متجلّي ميكند و ثالثاً، ميداند كه خيلي از معاني را ميتواند اينجا بهدست بياورد.
با توجه به اينكه فرموديد غرب پي برده كه جوهرة تفكّر شيعي بحث مهدويت است، چه اقداماتي را در مقابله با آن در عرصههاي مختلف انجام داده است؟
بگذاريد براي جواب به اين سؤال بسيار مهمتان من مقداري به عقب برگردم. مهدويت از كي براي غرب يك دغدغه شد. اولاً، اين نكته را خدمتتان عرض كنم بعد از مسألة ظهور صفويه در ايران و اوجگيري اهداف استعماري غرب نسبت به شرق و اينكه ايران را ميخواست دروازة هند بكند، مسأله مذهب ما هم براي آنها جدّي شد، عثماني سني بود و ما شيعه و آنها هم از اين استفاده كردند. آنجا بهطور جدّي وارد شناخت مباني مذهبي ما شدند كه از آن براي خود استفاده كنند.
يكي از مواردي كه اينها به آن پي بردند مسأله «باب بودن» بود. يعني آنها متوجه شدند كه ما در اعتقادات اسلامي يك منجي داريم كه زماني ظهور ميكند و لذا سعي كردند كه از اين موضوع براي رسيدن به اهداف سلطهجويانه خود استفاده كنند. اينكه شما ميبينيد «مستر همفر» در كتاب خاطراتش ذكر ميكند كه چطور ما محمدعلي باب را انداختيم در اين فضا و گفتيم تو بابي و امام زماني بهنحوي نشان ميدهد كه غرب نسبت به تأثير و اوج حضور اين انديشه در تمدن اسلامي شناخت پيدا كرده است، اين را داشته باشيد تا بعد برويم سراغ امام مهدي سوداني. آن كسي كه در سودان حدود 100، 120 سال پيش قيام كرد و تحتعنوان مهدي درجهان مطرح شد.
اين باز بُعد دوم بود و كتبي كه صهيونيستها بعد از آن نوشتند كه مشهورترينش «چهارپر» است كه سعي كرده مهدويت را در ذهن جهانيان بشكند. يعني مسأله، مسألة دامنهداري است و بعد از آن شما بيائيد سراغ مركز شيعهشناسي استراسبرگ فرانسه كه البته آنها امام جعفر صادق، عليهالسلام، را مبنا قرار دادهاند، اين مصداقهاي جزئي را دارم عرض ميكنم و ميخواهم اين نكته را بگويم كه براي غرب شناخت محورهاي اسلام و بويژه شيعه خيلي مطرح است. شما ميدانيد غربيها از ايران و عراق خيلي ايمن نبودند. كشورهاي عربي را با دستنشاندهها توانستند تحت سيطره خود دربياورند، امّا اينجا را نه.
در جريان فتوايي كه داده شد و مسلمانها ريختند به سفارت روسيه در ايران همه را به قتل رساندند صرف اينكه به ناموس ايران تجاوز شده بود و پشت سرش ديدند پشت همه اين جريانات يك آخوندي نشسته و دوتا جمله نوشته. اهل سنت با چنين فضايي آشنا نبود كه حكم جهاد داده بشود، اينها فهميدند يك قشري در اين وسط وجود دارد كه قدرت بسيار عظيمي دارد، بعد در مسألة تحريم تنباكو هم اين را ديدند. اينها نكات مهمي است كه در نگاه غرب نسبت به شناخت مفاهيم محوري شيعه نقش داشت.
قبل از انقلاب اسلامي و فيلم «نوسترآداموس» هم اينها فعاليتهايي در اين راستا انجام داده بودند. منتهي مسأله مهدويت پس از پيروزي انقلاب ايران براي اينها مطرح شد. اين فيلم مربوط به سالهاي 80 و 81 ميلادي است. در فيلم هم ذكر ميشود كه در سال گذشته ولي جهان در سال 81 با اين فيلم آشنا شد. اينها وقتي با انقلاب اسلامي روبرو شدند به تصريح خودشان غافلگير شدند. رئيس سازمان سيا اين نكته را در حرفهايش گفته بود. از اين جهت شما ميبينيد خيلي خام در اين فيلم با اين مسأله برخورد ميكنند. اين فيلم را «اورسون ولز»ي كه فوقالعاده معتبر بود در جهان سينما و بنا به اعتبارش هم او را برداشتند مفسر اشعار نوسترآداموسش كردند اسكار هم بهاو دادند كه يهودي هم هست و فيلم «همشهري كِين» را ساخته بود، در 23 سالگي. خيلي ساده برخورد ميكند، ميگويد 600 ميليون مسلمان در خاورميانه جمع شدهاند ثروت عظيمي دارند و براي صلح جهاني خطرناكند. شما احساس نميكنيد كه بايد اين حرف را براي مخاطبت جا بيندازي كه مسلمان چون به ارزشهاي نهفته خودش پي برده و ثروت دارد الزاماً خطر است؟ يعني هر كه ارزشش را بفهمد و ثروت داشته باشد براي صلح جهاني خطر است؟ خيلي رو برخورد كرده است، چون خيلي سراسيمه ميخواهند امواج انقلاب اسلامي را تخريب كنند و تصوير و تفسير بدي از آن ارائه بدهند و آمدند روي مسأله مهدويت، چون بالاخره آنها پي برده بودند كه بايد روي اين نظريه كار بشود.
«هايزر» و همراهانش كه در اوج انقلاب اسلامي در سال 57 به ايران آمده بودند و قرار بود همان 19 بهمن مدرسه رفاه، مسجد دانشگاه تهران را كه اكثر شخصيتها در آنجا بودند و فيضيه را بزنند، امّا امام با اين استراتژي كه «بگوييد اين حكم از من نيست»، توانست اين مسأله را مهار كند و بعد آمدند سراسيمه وارد عمل شدند كه اين هم قابل بررسي است. بايد روي آن تحقيق بكنيم. قبل از انقلاب هم بود، بعد از انقلاب هم سراسيمه آن فيلم را ساختند، بعد وقتي در جنگ نقش محوري امام زمان، عليهالسلام، مطرح شد. عين كلام امام اين است كه فرمانده اصلي جنگ امام زمان، عليهالسلام، هستند. مسأله بسيار فراتر رفت براي غربيها كه آن كنفرانس خيلي كلاسيك و سطح بالاي تلآويو را گذاشتند.
من مجموعه گفتارهايي كه پيرامون امام زمان، عليهالسلام، را درحد توان خودم در اين كنفرانس ارائه شده، جمعآوري كردهام. در كتاب «تهاجم فرهنگي» خودم آوردهام كه برنارد لوئيس اين را ميگويد. چون مضمون مقالاتش بهدستم رسيده است. ديدم چقدر مسألة امام زمان، عليهالسلام، براي اينها مهم است. بعد بازي كامپيوتري «يا مهدي» ساخته شد، مقالات مختلفي نوشته شد، فيلمهاي مختلفي ساخته شد، منتهي از دهة 90 آمدند سبك كار را عوض كردند. خيلي جالب است اگر به اين نكته توجه شود. ديدند اگر بيايند امام زمان شيعيان را نفي كنند بهنحو ديگري اثباتش كردهاند، چون در جهان اين اتفاق وجود دارد كه چيزي را غرب نفي كند، حتماً يك ارزشي دارد. افكار عمومي جهان اين زيركي را هم دارند و درعين حال كه اينكار انجام شود بهنحوي تبليغ هم هست. لذا عوض شد و در دهه 90 در فيلمهايي مثل «صهيون»، «آرماگدون» يك بعد اثباتي براي آن طرف مطرح شد بهجاي بعد تخريبي اين طرف. ولي باز با اين حال در سال 1997 براي اينكه مسأله نوسترآداموس فراموش نشود چون در اين فيلم گفته شده بود، هرچند خود نوسترآداموس عدد نياورده و صور فلكي را گفته كه تكرارپذيرند و زمان دقيقي براي اين مسأله مشخص نكرده و نميتوانسته هم مشخص كند، چون اگر شارلاتان بوده كه قطعاً نميتوانسته و اگر نه «كذب الوقّاتون». اصلاً نميتوانسته عدد بگويد. اينها گذاشتند براي اينكه امواج انقلاب اسلامي را در جهان تخريب كنند و براي اينكه فراموش نشود كه گفته بودند سال 99.
در سال 97 «گاسپار وان برگر»
Next wa (جنگ بعدي) را نوشت و بخشي از آن را اختصاص داد به اينكه در سال 99 شخصي در ايران به قدرت ميرسد، بهاسم «محمد منتظري» كه اسم اصلي امام زمان، عليهالسلام، است و منتظري هم از انتظار گرفته شده و هيچ ارتباطي با «شهيد محمد منتظري» حزب جمهوري اسلامي ندارد. (در فيلم نوسترآداموس هم ميگويد مردي كه نام آخرين پيامبر را برخود دارد دوشنبه را براي تعطيل برخواهد گزيد). ميگويد ايشان بهقدرت ميرسد و دانشمندان ناراضي هستهاي شوروي را فرا ميخواند و ميگويد من به شما دلار ميدهم
اسلحه بسازيد، اينها ميآيند يك اسلحه ميسازند بهاسم «ذوالفقار». كافي است شما سكانس اوليه فيلم
The sold of Islam ـ 1986، BBC را ببينيد كه ذوالفقار ميآيد كره زمين را متلاشي ميكند. اول چهار قسمت اين فيلم اين صحنه بود كه من در برنامههاي تصويري دانشگاهي خودم از آن استفاده ميكنم. ذوالفقار آزمايش ميشود و نتيجه مثبت است، وقتي نتيجه مثبت ميشود، رئيس جمهور فرضي ايران به امريكا ميگويد خليج فارس را خالي كنيد، آمريكا چون ارزيابي درستي ندارد. خالي ميكند. نيروهاي ايراني ميروند بهسمت سرزمينهاي غربي كه صليبي ذكر ميكند.
قصه پرتي است مشخص هم بود كه ميخواهد قضيه نوسترآداموس را كه 17، 18 سال از آن گذشته و در ذهنها فراموش شده، زنده كند. شما ميگوئيد قصهاي نوشته شده است و وهم است و... امّا اينها سناريو ميسازند و مبناي برخورد سياسي خودشان را اين سناريو خودساخته قرار ميدهند.
خبر اين است در تاريخ 9 دسامبر 1998 (18 آذر 77) نيويورك تايمز، روزنامه مشهور آمريكايي، خبر داده كه: «عدهاي از دانشمندان انستيتو بيوتكنولوژي روسيه به خدمت ايران درآمدهاند... و عدهاي ديگر در روسيه براي توليد سلاحهاي ميكروبي همكاري ميكنند. فردي بهنام مهدي رضايت مشاور علمي رئيس جمهور ايران، يكي از فعالان ايراني در اين زمينه است». اين در حالي است كه آقاي خاتمي مطقاً مشاوري بهاسم مهدي رضايت ندارد. جالب اين است كه اين خبر را نيويورك تايمز ميدهد (ميخواهم بگويم پشت پرده صهيونيسم دارد همهچيز را بههم وصل ميكند). بعد دولت آمريكا بهاستناد خبر نيويورك تايمز بيانيه ميدهد و از تلاشهاي تسليحاتي ايران ابراز نگراني ميكند، اينها دارند اينجوري در اين فضا كار ميكنند.
ما در تهران به بچههايي برخورد كردهايم كه «يا مهدي» و «اللهاكبر» به گوششان خورده احساس نفرت به آنها دست داده است؛ چرا؟ چون خوب دارد جوانان ما را تربيت ميكند. آخر غرب از امام زمان ما چه اطلاعي دارد كه ميآيد و بازي «يامهدي» را ميسازد. شما در نيويورك بگوئيد: ûPersian Gulf inferno را ميخواهم. ميگويد: ûWhat do you mean? ، منظورت چيست؟ شما بفرماييد «يا مهدي» بازي در اختيارتان قرار ميگيرد. اين دارد تربيت ميكند.
من در كتاب مباحث جديدم كه البته در «تهاجم فرهنگي» ذكر نكردهام گفتهام كه الان تربيت دارد جاي تهاجم را ميگيرد و همة اينها بيانگر آگاهي از نقش محوري مهدويت در 200 سال گذشته در تكوين حركتهاي اجتماعي و سياسي در متن شيعه است. من بجد عرض ميكنم كه غرب هرجا پا گذاشته تأثير را ديده كه انقلاب اسلامي اوجش بود، لذا الان روي تخريب مفهوم مهدويت در جهان كار ميكند، از يكطرف مهدويت ما را ميكوبد، از يكطرف دارد مهدويت تخيلّي خودش را ترويج ميدهد، ماتريكس ميسازد و Zion را. جالب است بدانيد كه الان در استراليا دارند همزمان قسمت دوم و سوم ماتريكس را ميسازند. سال آينده كه به بازار خواهد آمد ببينيد چقدر استعارههاي صهيونيستي و مهدويت در آن نقش دارد.
پس ظاهراً حضور نظامي آمريكا در خليج فارس چندان ربطي به صدام و عراق و كويت ندارد؟
بله، حضور دائمي خودش را با «يامهدي» كنترل ميكند. به نكته خيلي مهمي اشاره كرديد، اين سبب شد من نكته خيلي مهمتري را عرض كنم. كساني كه اين مصاحبه را ميخوانند اصلاً اينجور برداشت نكنند كه يك فضاي مذهبي خاص دارد تمامي ابعاد سياسي جهان را براساس ديدگاههاي مذهبياش تفسير ميكند. واقعاً اين نيست. من حاضرم با افرادي كه در اين قلمرو ميگويند نظريات خاصي را داريم تحميل ميكنيم به بحث بنشينم. چرا من به نيويورك تايمز و فيلمهاي هاليوود و «يامهدي» استناد كردم؟ ميخواهم بگويم براساس مجموعه تحقيقات داريم اين نظريات را ذكر ميكنيم. صرفاً از يك ديدگاه مذهبي يا سياسي خاص نيست.
براي اين نكته جالب شما من اشاره ميكنم به جريان قيام 1979 مكه، من متأسفانه اسم شخصي را كه با اسم مهدي در مسجدالحرام قيام كرد در ذهنم نيست. اصلاً موصاد به ياري فهد آمد، سه روز اصلاً مكه و مدينه در دست اينها بود و اينها ذكر كردند كه ما با اسم امام زمان داريم قيام ميكنيم. شما اين مسأله را داشته باشيد. انقلاب اسلامي ايران پيروز شد و دقيقاً مدت كوتاهي پس از پيروزي انقلاب اسلامي چنين اتفاقي در مكه و مدينه ميافتد. ميدانيد كه مكه و مدينه مركز جهان اسلام هستند. (در پرانتز هم اين نكته مهم را عرض كنم كه هيچ فكر كردهايد چرا تخريب مجسمه بودا با حج مسلمين همگام و همزمان شد؟ خيلي مهم است. همچنان كه رسانههاي ما روي جشن كريسمس در جهان توجه دارند يك اتفاق مهم جهاني دارد ميافتد. يك ميليون مسلمان دارند جمع ميشوند مكه، طبيعي است كه رسانهها زوم ميكنند، خبر ارائه ميدهند، فيلم تهيه ميكنند. جالب است بدانيد روزنامههاي ايران هفته پيش در ايّام عيد قربان تصويري را از مسجدالحرام در صفحه اول خودشان چاپ كردند و خيلي هم زيبا بود و از رويتر بود. همزمان با انعكاس اين عظمت اسلامي در مكه و مدينه تلويزيون CNN فيلم پخش ميكند كه دارند با آر.پي.جي مجسمة بودا را ميزنند. اينها همزمانياش واقعاً مسألهدار است و دارد آن را خنثي ميكند). در فيلم نوسترآداموس هم عظمت مسلمين را در مكه و مدينه نشان ميدهد. اينها سمبل وحدت عظمت و قدرت و هويت ما هستند و غرب ميداند كه هر اتفاقي ميافتد از آنجاست، اين يك مسأله.
قيامي كه در مكه رُخ ميداد و متأثر از انقلاب اسلامي ايران بود. براي غرب خيلي مهم بود، براي غرب ميتوانست اين موضوع اينجور باشد كه مكه ميتواند مركز خيلي مسائل باشد. ضمن اينكه ميدانيم امام زمان، عليهالسلام، قيامشان را از آنجا شروع ميكند.
آنچه كه شما فرموديد كاملاً درست است. او ميخواهد اولاً نيروي نظامياش يك سد بين ايران و عربستان باشد. سياست خارجي غرب در خليج فارس اين است كه نگذارد بين اين دو قدرت ائتلاف استراتژيك صورت بگيرد؛ از يك طرف هم نميخواهد تنازع باشد چون خيليها طرف ايران را ميگيرند و او مشروعيتش را ازدست ميدهد و تنازع بهنفع ماست. چون افكار عمومي دنياي اسلام با ماست و اگر اين افكار عمومي مواجه بشوند كه دشمن ايران عربستان است، خادمالحرمين مشروعيت خود را در دنياي اسلام ازدست ميدهد لذا شما نقشه را اينطور ببينيد كه اين نيروها حائل بين مكه و مدينه هستند، با ايران، ايراني كه پيام انقلابي دارد و آنجايي كه مشروعيت مذهبي دارد البته حرمين، نه حاكمانش و طبيعي است كه در چنين فضايي ميآيند در اينجا نيرو پياده ميكنند.
نكتة ديگري هم هست، امام در سال 1359 سخنراني داشتند، در آن سخنراني كه پيرامون نيمه شعبان بود، فرمودند: «در تمام بشر كسي نبوده الا مهدي موعود، سلاماللهعليه، كه خداي تبارك و تعالي ذخيره كرده است براي بشر. هريك از انبياء كه آمدهاند براي اجراي عدالت آمدهاند و مقصدشان اين بود كه در همه جهان عدالت را اجرا كنند. لكن موفق نشدند بعد از انبيا و اولياي بزرگ از پدران حضرت موعود كسي نبوده است كه عدالت را اجرا بكند و اين يك موجودي است كه ذخيره شده است براي همچنين مطلبي». اين سخنراني وقتي پخش شد اولين جايي كه در كشورهاي عربي انعكاس داشت «الرأي العام» بود در كويت.
پس از آن 40 مقاله يا فتوا صادر شد مبني بر تكفير حضرت امام به سه دليل كه مثلاً ايشان معتقد شده پيامبران عاجزند، توانايي امام زمان، عليهالسلام، فوق قدرت است. و تكميل شريعت، پس شريعت ناقص است و ايشان ميآيند و شريعت را تكميل ميكنند. غرب از اينجا هم پي برد كه مسأله مهدويت چيز بسيار خوبي است براي آنها كه بتوانند مسأله ايجاد كنند.
مجموع اين برنامهها بهگونهاي نشان ميدهد غرب واقعاً دارد روي اين مسأله كار ميكند و حداقل يكي از اهداف استراتژيك حضور در خليج فارس ـ كه من يقين دارم ـ اين است.
ميزان پذيرش جهاني نسبت به بحث مهدويت چگونه است؟
آفرين. اين سؤال است. وقتي من در هند ميبينم «گوتمه» را طلب ميكنند، زرتشتيها كه معتقدند دنيا دارد تمام ميشود، زمان ظهور «سوشيانت» دارد ميآيد، در يهود و مسيحيت هم اين مسأله بسيار بالاست. پس انگيزهها و پتانسيل و پذيرش جهاني وجود دارد. لازم هم نيست كه ما بگوئيم شما بياييد جاي مسيح امام زمان ما را بشناسيد، بلكه امام زمان،عليهالسلام، را جوري مطرح كنيد كه مسيح زيرمجموعهاش بشود و بتواند به تمام نيازها پاسخ بدهد. اتفاقاً اگر بتوانيد در اينترنت سايت بزنيد و با جهان وارد مذاكره بشويد، ببينيد چقدر برايتان مطلب ميآيد.
مجلة نيوزويك (News week) ، 23 آگوست 1999، گزارش ويژه دارد و يك جمله بسيار مهم What must be done? (چه بايد كرد؟) انسان به بحران رسيده و انساني كه به بحران برسد ناخودآگاه چشمش به آسمان است و آينده.
رسالت شناساندن امام زمان، امام حسين و امام علي، عليهالسلام، به جهان كم از شناسايي آنها توسط خود ما نيست. منتهي نوع بيان بسيار مهم است.
رسانههاي ما در برابر اين مسأله چهكار ميتوانند بكنند؟
اولاً اين كاري كه شما كرديد و انشاءالله خود امام زمان، عليهالسلام، هم اجرش را بدهند، اميدوارم مسؤولان ما هم اهميت اين قضيه را احساس كرده باشند، بايد سيستمي در رسانههاي ما داشته باشد از كانال خود شما هم باشد. يك چيزي را مقابل خودتان نبايد بگويم و پشت سرتان گفتهام، دورادور كارتان را دارم تعقيب ميكنم، در كار شما صداقت و خلوص خاصي است، يعني دنبال نام و نان نيستيد، اين را آدم منصف متوجه ميشود. اگر بوديد دنبال خيلي كارها ميشد رفت. بستر كار هم همين است. سرمايه ما شيعيان اين است، بايد كمك بشود.
شما با همين فضا فعلاً قضيه را پيش ببريد، بعد يك نماينده از صدا و سيما، يك نماينده از سازمان تبليغات اسلامي و وزارت ارشاد و حوزه هنري و ديگر جاهايي كه درگير اين مسألهاند بيايند و براي آنها جا بيندازيم، چرا غرب ماتريكس، آرماگدون و روز استقلال را ميسازد، صد تا فيلم ميتوانم معرفي كنم كه اينها دارند روي آينده كار ميكنند. اگر دارند كار ميكنند يعني مهم است. وقتي دارند «يا مهدي» را ميسازند يعني برايش مهم است. دقيقاً ما معادل آنكار، كار ارزشي و اثباتي بكنيم. اين نياز به يك تيم تخصصي دارد. ولي مهمتر از تيم، جا افتادن ضرورت كار است. يعني اين كار ضرورتش هنوز براي آقايان تعريف شده نيست و پي نبردهاند. حالا نميدانم كوتاهي ما بوده، آقايان وقت ندارند و به روزمرگي افتادهاند.
چطور در اين زمان كه غرب مردم را به غير فطريات عادت داده ميتوان چنين مطالبي را عرضه كرد؟
در بررسيهايي كه كردهام روشن شده كه امروز دنيا به خستگي رسيده، يكي از ويژگيهاي لذت جسمي اين است كه انسان پس از مدتي به خستگي ميرسد. اينكه خود غربيها و شرقيها داد ميزنند چه بايد كرد؟ (What must be done) و يا اينكه وقتي در امريكا اعلام ميشود كه ميخواهيم تظاهرات كنيم براي اينكه خدا برگردد، اينقدر استقبال ميشود يعني پذيرش وجود دارد. درست است كه غرب دارد تمايل به دنيا را در وجود آنها نهادينه ميكند امّا اينها وقتي با خودشان خلوت ميكنند، ميفهمند كه دارند خطا ميكنند و اين يك زمينه به شما ميدهد، امّا برميگرديم بهاين طرف قضيه. لذا باز تكيه ميكنم كه زمينه هست. امّا اينطرف چطور عمل كنند آن مهم است. شما قرآن را نگاه كنيد قرآن ميخواهد در سورة بقره منافق را شرح بدهد، شناخت منافق ساده نيست، مؤمن ساده است چون نور درون به بيرون ميزند، كافر هم شناختش ساده است بهقول عوام قيافهاش تابلو ميشود، انسان تا نگاه ميكند متوجه ميشود. امّا منافق بهصورت نور است و سيرت نار. قرآن ميخواهد شرح بدهد ميداند مشكل است، لذا ميگويد:
مثلهم كمثل الذي استوقد ناراً.
سه مرحله آمد پايين «مثل»، «ك»، «مثل» و آن را بصري ميكند در دانشگاه هنر الان دارم اين را ميگويم، ميگويد:
أو كصيّب من السماء.
اين زبان قرآن است كه ما بايد آن را كشف كنيم.
ما ميتوانيم از اين سيستمها استفاده كنيم. مثلاً ازدواج پدر بزرگوارشان با نرجس خاتون، اصلاً مغفولعنه است. ميدانيد از آن چه رماني ميشود ساخت؟ فيلم امام علي واقعاً تأثير گذاشت، برخي كشورها تقاضاي خريدش را كردهاند، چرا ولايت عشق اينطور نيست، چون در امام علي پرداخت شده بود، امّا اينجا دارد روايت ميشود و برخورد خطي است. ما داريم، ولي بايد روي اين كار شود.
مصاحبه ماهنامه موعود
سال پنجم-شماره 26
پينوشتها:
1. «در دسامبر 1984 م (1356 ش.) در دانشكدة تاريخ دانشگاه تلآويو با همكاري مؤسسة مطالعاتي شيوهه ـ كه يك مؤسسه مطالعاتي غيرانتفاعي است و متصل به صهيونيسم ـ كنفرانسي با حضور 300 شيعهشناس درجة يك جهان برگزار شد و ظرف مدت 3 روز در آن 30 مقاله ارائه شد و بهقول مارتين كرامر يكي از شيعهشناسان جهان كه دبير اين كنفرانس بود، هدف اصلي از برپايي اين كنفرانس، شناخت مفاهيم محوري در تمدن شيعة اثنيعشري و بعد بالطبع شناسايي انقلاب اسلامي سال 57 در كشور ايران بود». تهاجم يا تفاوت فرهنگي، حسن بلخاري، ص 93.
2. سوره بقره (2)، آيه 17: «مَثَلشان، مَثَل آن كسي است كه آتشي افروخت، چون پيرامونش را روشن ساخت، خدا روشنايي از آنان بازگرفت و نابينا در تاريكي رهايشان كرد.»
3. همان، آيه 19: «يا چون باراني سخت در ظلمت همراه با رعد و برق از آسمان فرود آيد، تا مباد كه از بانگ صاعقه بميرند، انگشتان خويش در گوشها كنند. و خدا بر كافران احاطه دارد
موافقت «گوگل» با سانسور سايتهاي ضديهودي
به درخواست يك انجمن آمريكايي طرفدار رژيم صهيونيستي، «گوگل» ـ پايگاه مشهور شبكه اينترنت ـ از اين پس پايگاههاي ضداسراييلي را ارايه نميدهد.
به نوشته روزنامه «الخليج» ـ چاپ امارات متحده عربي ـ انجمن مبارزه با يهوديستيزي ـ كه يك انجمن آمريكايي طرفدار رژيم صهيونيستي است، با ارسال نامهاي به شركت «گوگل» از اينكه اين شركت به درخواست صهيونيستهاي آمريكا پاسخ گفته است، تشكر كرد.
اين انجمن قبلا در نامهاي از مدير شركت «گوگل» خواست از اين پس در جستوجوي گزينهها، پايگاههاي اينترنتي ضديهودي را ارايه ندهد.
درخواست انجمن مبارزه با يهوديستيزي از پايگاه اينترنتي «گوگل» به دليل استفاده كاربران فراوان، به ويژه اعراب از اين شبكه، مطرح شده است.
انجمن مبارزه با يهوديستيزي همچنين اعلام كرد، مدير شركت «گوگل» در مورد ارايه سايتهاي ضديهودي از طريق اين شبكه، عذرخواهي كرده است.
اين انجمن كه در ايالات متحده به شدت از اسراييل حمايت ميكند، حدود دو هفته پيش در اعتراضي به شركت «گوگل» اعلام كرده بود، هركس كه در «گوگل» مسألهاي را جستوجو ميكند، اين پايگاه صدها پايگاه ضداسراييلي ارايه ميكند.
منبع : سايت بازتاب
ـ بخش هايي از گفتار متن برنامه ويدئويي ( سينما و صهيونيزم )
دكتر مجيد شاه حسيني
چرا “ سينما و صهيونيزم ” ؟
در حقيقت پاسخ اين سوال هر چه باشد به نسبت نزديك سينما و سياست هاي صهيونيزم بين الملل دلالت دارد . زيرا هنر هفتم از بدو پيدايش ( در آستانه آخرين سده از هزار دوم ميلادي ) تا امروز بر آورنده خواسته ها و نمايانگر سياست هاي جهاني صهيونيزم بوده است و اين گفتار نه از سر تعصب و تقليد كه به پشتوانه پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است .
در نظام مافيايي هزار چهره هاليوود ، براي يك هنرمند ضد صهيونيست ( حتي اگر يهودي باشد . ) جايي وجود ندارد و سرنوشت تلخ بزرگترين هنرمند تاريخ سينما “ چارلي چاپلين ” گواهي است بر اين مدعا .
“ چارلز اسپنسر چاپلين ” يهودي زاده فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذارند و در نخستين سالهاي شكوفايي سينما در امريكا با تكيه بر خلاقيت و استعداد فردي خود سرانجاك به اوج قله شهرت و افتخار فراز آمد . او به عنوان يك هنرمند يهودي ، در اكثر نقش هاي سينمايي آغازين خود ، تصويري بديع و جذاب از يك “ يهودي سرگردان ” به تماشا گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي شد . تدريجا چارلي چاپلين به محبوب ترين هنر مند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثار خود را بر عهده گرفت . اكنون ايم مجال براي او پديد آمده بود تا پس از ساليان متمادي به دل مشغولي هاي خويش بپردازد و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند . ولي لابي صهيونيزم در هاليوود اين روال را نمي پسنديد و از همين جا بود كه دشمني ها آغاز شد .
چارلي چاپلين هنرمند محبوب مردم كه پيش از اين در اكثر آثار خود به عنوان يك فقير خانه به دوش ، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود ، اكنون از قالب “ يهودي سرگردان ” بيرون آمده و در نقش هايي متفاوت ( همچون : انسان ماشيني ، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو ) نظام ارزشي غرب را به سخره مي گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيزم هاليوود آن را تحمل كند . لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود ( به جرم واهي كمونيست بودن ) براي هميشه از عرصه بازيگري كنار گذاشت . ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود ، بازگشت او به امريكا ممنوع اعلام شد ! اين گونه بود كه پرونده هنري مشهورترين بازيگر تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيزم بين الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد . متقابلا بسياري از گمنامان عرصه سينما به دليل برخورداري از حمايت لابي يهود ، يك شبه ره صد ساله پيمودند و در رديف بزرگان سينما قرار گرفتند . از اين گروه جمعي يهودي زاده بودند و برخي ديگر صرفا دل در گرو آرمان هاي صهيونيزم داشتند و اين حكايت تا امروز همچنان باقي است .
اخيرا شبكه جهاني اينترنت طي اقدامي معني دار ، فهرست مفصلي از يهوديان شاغل در هاليوود ارائه كرده و نام با مسمايي نيز براي آن برگزيده است : آيا هاليوود يهودي است ؟! در اين فهرست 28 صفحه اي كه به اعتراف تنظيم كننده آن هنوز هم كامل نيست اسامي 1500 نفر از يهوديان شاغل در هاليوود ( اعم از تهيه كننده ، كارگردان ، بازيگر ، نويسنده فيلمنامه ، سازنده موسيقي و ساير مشاغل سينما ) گرد آوري شده اند و اسامي بسياري را در اين فهرست مطول مي توان يافت .
از ميان تهيه كنندگان يهودي هاليوود : آدولف زوكر ، ساموئل زنتسر و جوئل سيلور از شهرت بيشتري برخوردارند .
در فهرست كارگردانان يهودي با اسامي مشهورتري مواجه مي شويم :
اريك فون اشتروهايم ، ژوزف فون اشترنبرگ ، ارنست لوبيچ ، ماكس افولس ، ديديد كروننبرگ ، فريتس لانگ ، ديليام شاتنر ، استنلي كوبريك ، رومن پولانسكس ، سيدني لومت ، بيلي وايلدر ، كلودللوش ، ژان لوك گدارد ، مل بروكس ، پيتر باگدانوويچ، استيون اسپيلبرگ ، وودي آلن ، سيدني پولاك ، راب راينر ، ساموئل گلدوين ، انديا كرمن ، مايك نيكولز ، تيم برتون ، ران سيلور ، توني راندال همگي يهودي اند و برخي از آنان تهيه كننده آثار خود نيز محسوب مي شوند .
فهرست بازيگران يهودي آن همه طولاني است كه جز انتخاب اسامي مشهورتر چاره اي نيست . در گروه مردان اين اسامي جلب نظر مي كنند : داگلاس فيربنكس ، كرك داگلاس ، مايكل داگلاس ، هريسون فورد ، ريچارد گر ، داستين هافمن ، رابرت ردفورد، رابرت دونيرو ، پيتر لوري ، جان گارفيلد ، جرج سيگال ، چارلز برانسون ، ارنست بورگناين ، هورست بوخهلست ، ژان كلود ون دام ، تلي ساوالاس ، لي كاب ، پل نيومن ، الي والاش ، جان استيوارت ، جف گلد بلوم ، جري لوئيس ، پيتر سلرز ، توني كرتيس ، برادران ماركس ، يول براينر ، ران ريفكين ، ادوارد جي رابينسون ، مارتين شين ، چارلي شين ، باب هاپكينز ، ريچارد دريفوس ، فرد آستر ، رابرت داوني جونيور ، والتر ماتائو ، جك لمون ، آلن آلدا ، رابين ويليامز ، روژه هني ، كوين پولاك ، اندي كافمن ، انتوني شه ، رود استايگر ، باب هاسكينس ، مايكل ئايز كه اكثرا يهودي و بعضا يهودي زاده اند .
در فهرست بازيگران زن يهودي نيز اسامي آشنا فراوانند :
ريتا هايورث ، هدي لامار ، اليزابت تيلور ، مريلين مونرو ، سيلويا سيدني ، سارا برنارد ، لورن باكال ، آدري هيپورن ، جودي هاليدي ، جنيفر رابين ، سالي فيلد ، سارا جسيكا پاركر ، ميشله فايفر ، ليز تايلور ، كري فيشر ، شلي وينترز ، دايان وست ، ساندرا بولاك از مشهورترين بازيگران زن سينما محسوب مي شوند .
علاوه بر آنچه ذكر شد در فهرست يهوديان مشهور ، اسامي آشنايي همچون هري هوديني ، الويس پريسلي ، مايكل جكسون ، رينگو استار ، ديويد كاپرفيلد جلب نظر مي كند .
اين در حالي است كه بسياري از بازيگران يهودي در عرصه سينما همچنان گمنام باقي مانده اند .
ديپلماتهاي ربوده شده ايراني ...

( سيد محسن موسوي )
×
سيدمحسن موسوي كاردارسفارت جمهوري اسلامي ايران دربيروت ,احمدمتوسليان ,كاظم اخوان (خبرنگار عكاس )وتقي رستگارمقدم عصرروز14تيرماه سال 1361 (4ژوئيه 1982)درحالي كه درجاده ساحلي طرابلس بيروت به سوي مركزلبنان درحركت بودند,توسط شبه نظاميان مسيحي موسوم به نيروهاي فالانژيست ربوده شدندوازآن تاريخ تاكنون سرنوشت اين چهارديپلمات ايراني مشخص نشده است 0
شرح واقعه توسط آقاي سيد رائد موسوي فرزندآقاي سيدمحسن موسوي بدين صورت تنظيم شده است:
آقاي سيدمحسن موسوي ,كاردار سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيروت وهمراهانش آقاي احمد متوسليان ,آقاي كاظم اخوان (خبرنگار عكاس )وآقاي تقي رستگارمقدم بعدازظهرروز4ژوئيه 1982,(14 تير1361)درحالي كه بايك اتومبيل مرسدس باپلاك رسمي <كدديپلماتيك >درجاده ساحلي طرابلس بيروت به سوي پايتخت در حركت بودندوتوسط يك اتومبيل نيروهاي امنيتي داخلي لبنان ويژه امنيت سفارتخانه هاي خارجي اسكورت مي شدند,درپشت بازرسي باربارادرمنطقه <مدفون >توسط شبه نظاميان مسيحي موسوم به <نيروهاي فالانژيست >(قوات اللبنانيه )متوقف و ربوده شدند

( احمد متوسليان )
بر اساس اطلاعاتي كه بعداازمنابع گوناگون ازجمله ارتش لبنان ,احزاب وشخصيتهاي مسيحي لبنان به دست آمد,افرادپست بازرسي باربارا,چهارايراني ربوده شده رابه مركزخوددرشرق جاده برده وازآنجابراي كسب تكليف با ستادمركزشوراي جنگ درمنطقه <كرنتينا>دربيروت تماس مي گيرندو به آنهادستورداده مي شودكه ايرانيان رابه كرنتينااعزام كنند0
همان شب بشيرجميل ,فرمانده نيروهاي فالانژشخصاازايرانيان بازجويي مي كندودرپاسخ تماسهايي كه ازسوي دفتررياست جمهوري و وزارت امورخارجه لبنان براي آزادي ايرانيهاباوي گرفته مي شود,تاكيد مي كندكه ايرانيهاآزادشده اندوبه دليل بسته بودن راههاي ورودي پايتخت ,آنهاازهمان جاده ساحلي به سوي طرابلس بازگشته اند0دوروز بعداتومبيل آنهادركوچه اي نزديك مركزحزب بعث وابسته به عراق در شهرطرابلس پارك شده بود,پيداشد0 تحقيقات نشان دادكه اتومبيل بعدابه منظورردگم كردن به طرابلس برده شده ودرنزديكي دفترحزب بعث پارك شده تاچنين وانمودشودكه ايرانيهادربازگشت به طرابلس
توسط حزب بعث وابسته به عراق كه باايران درحال جنگ بود,ربوده شده اند

( كاظم اخوان )
بااين حال تحقيقات وتماسهايي كه ازراههاي مختلف بامسئولان حزب بعث درلبنان به عمل
آمدنشان دادكه آنهااطلاعي ازسرنوشت ايرانيان ندارند0درتاريخ 6ژوئيه 1982راديوي <صداي لبنان عرب > دربيروت خبردادكه فالانژيستها چهارديپلمات ربوده شده ,ايراني را درساختمان شوراي جنگ دركرنتينا نگهداري مي كنندوسرگرم بازجويي ازآنهاهستند0
درتماس بامسئولان اين راديو معلوم شدكه آنهااين خبرراازمنابع موثقي درشرق بيروت گرفته اند0ضمنا نيروهاي فالانژاين خبرراتكذيب نكردند0در7ژوئيه 82راديواسرائيل خبردادفالانژيستهاكه چهارديپلمات سفارت ايران دربيروت رابازداشت كرده اند,رئيس هيات راآزادوسه نفر ديگررابه نقطه نامعلومي انتقال داده اند0گزارشهايي كه بعداازمنابع داخل نيروهاي فالانژبه دست آمده حاكي ازآن بودكه چهارايراني به مدت 20روزدرزيرزمين ستاد مركزي كرنتينانگهداري ومورد بازجويي قرارگرفته اندوسپس به
زندان <آدونيس >منتقل شده اند0

( تقي رستگار مقدم )
درفوريه 1983,يك گزارش از زندان آدونيس گفت كه گروگانهاي ايراني سخت شكنجه شده ولي زنده هستندويكي ازآنهاپيوسته دعايي مي خواهدوطي آن به پيامبراسلام و امامان شيعه متوسل مي شود0(كه احتمالامنظورشان دعاي توسل بوده كه آقاي سيدمحسن موسوي مداومت هرروزه نسبت به خواندن آن دعا داشته اند)0
اوايل اوت 1983سه نفراز مسئولان بلندپايه نيروهاي فالانژ ضمن تماس غيرمستقيم بابرخي از مسئولان <حزب الله >درلبنان اظهار آمادگي كردندكه حاضرندآقاي محسن موسوي رادرقبال دريافت مبلغي پول درمنطقه بيطرف به حزب الله تحويل دهند0تماس اين افراد براي به دست آوردن مدرك لازم مبني برزنده بودن گروگانهاوتفاهم پيرامون نحوه تحويل آنهاومبلغ پرداختي تاچندماه ادامه يافت 0دراين حال ,نيروهاي فالانژدرمارس 1984 ايرانيان رااززندان آدونيس به زندان گوستادرمنطقه عجلتون منتقل كردند0 ضمناآنهاسه ماه يك بارنگهبانان زندان ايرانيان راتعويض مي كردند0
در10ژوئيه 1984,گروهي كه مي خواست آقاي محسن موسوي رادر مقابل پول آزادكند,موفق شدنامه اي ازوي رابه يكي ازمسئولان حزب الله تحويل دهد0اين نامه به خط موسوي روي يك قطعه پارچه سفيد كنده شده ازآسترشانه كت باخودكار آبي نوشته شده بود0
مقايسه خط نامه بانوشته هاي آقاي محسن موسوي حاكي ازآن بود كه نامه به طوريقين توسط ايشان نوشته شده است 0ضمنااين نامه حاوي رموزوسمبلهايي نيزبودكه مطلب فوق راتائيدمي كرد0
نوامبر1984قرارشدآقاي موسوي حين انتقال اززندان به بيمارستان ربوده ودرمنطقه موزه ,حدفاصل بين دوبخش شرق وغرب بيروت به افراد <حزب الله >تحويل داده شود0بخشي ازاين طرح عملي گرديدولي متاسفانه به دليل شكسته شدن آتش بس و گلوله باران شديدمنطقه موزه ,رسيدن افرادماموراجراي طرح به منطقه موزه ,غيرممكن شدوفرماندهان نيروهاي فالانژدرجه حفاظت از ايرانيهارابه شدت بالابردندوكمي بعد,آنهارااززندان <عجلتون >در منطقه متن به نقطه دورافتاده اي به نام ديرقطاره دركوهستانهاي شرق منطقه جبيل كه بسيارمستحكم بود,منتقل كردند0
سال 1986,يك افسرمسيحي ارتش لبنان به استناد<ايلي ابي طالع > رئيس ركن چهارم نيروهاي فالانژ, مسئول هماهنگي بين اطلاعات خارجي واقدامات امنيتي ,اطلاع داد كه گروگانهاي ايراني از<قطاره >با قايق ازطريق دريابه كرنتينادر بيروت منتقل شده اندودرزندان مخصوص اطلاعات خارجي در زيرزمين <شوراي جنگ >مورد بازجويي مجددقرارگرفته اند0براساس اين گزارش ,گروگانهاي ايراني پس از مدتي ازكرنتينابه زندان <اوپرلي >در نزديكي <جونيه >منتقل شدند0
همان منبع دردسامبر1988اطلاع دادكه گروگانهاراطي تدابيرشديد حفاظتي ازاوپرلي به جونيه برده واز آنجاآن هارابايك قايق به يك كشتي اسراييلي كه دردرياانتظار مي كشيدانتقال داده اند0ظاهرااين نقل وانتقالهابابروزاختلاف ودرگيري بين ژنرال ميشل عون فرمانده سابق ارتش لبنان وسميرجعجع فرمانده نيروهاي فالانژوبمباران بخش شرقي بيروت واحتمال سقوط برخي از مناطق ارتباط داشته است 0
سه نفرازمجموع يازده نفر افرادي كه درتامين حفاظت اين نقل و انتقال شركت داشتند,شناسايي وبه طورغيرمستقيم موردسوال قرار گرفتند0هرسه نفرانتقال افرادخارجي ازاوپرلي به بندرجونيه وازآنجابه كشتي اسراييلي راتاييدكردند0تنها يكي ازآنهاگفت كه وي مي دانسته افرادمنتقل شده ديپلماتهاي ايراني بوده اند0
يك شهروندايراني به نام <فريدون نظري >كه به اتفاق همسرو فرزندش درماه مه 1988توسط نيروهاي فالانژدربخش شرقي بيروت بازداشت وپس از16ماه بادخالت سازمان صليب سرخ بين المللي آزاد شد,مي گويدكه درزندان <ادونيس > تعدادي ازمسئولان نيروهاي فالانژبه وي تاكيدكرده اندكه چهارديپلمات ايراني زنده هستندومدتي درهمين زندان نگهداري شده اند0
درژوئيه 1989ايلي حبيقه فرمانده سابق نيروهاي فالانژطي تماسي كه با وي دردمشق گرفته شداظهارداشت كه براساس آخرين اطلاعات وي , گروگانهاي ايراني در<ديرقطاره > نگهداري مي شده اند0
درسپتامبر1989,<پيريزبك > نماينده سابق نيروهاي فالانژدر <اورشليم >كه اينك درپاريس به سر مي برد,طي تماسي كه ازطريق يكي ازدوستان نزديكش باوي به عمل آمد تاكيدكردكه گروگانهاي ايراني زنده هستندووي مي تواندمدارك لازم براي اثبات اين موضوع راتهيه و ترتيب آزادي آنهارادرمقابل مبلغ بسياربالايي بدهد0نامبرده پس از چندسفربه لبنان وسوريه وبررسي جوانب امر,اطلاع دادكه گروگانهاي ايراني به اسراييل منتقل شده اندو امكان تهيه مدارك وموردنظروجود ندارد0
در30آوريل 1990تلويزيون وابسته به ژنرال ميشل عون دربيروت خبردادكه سه نفرازچهارنفر ديپلمات ايراني كه درسال 1982 توسط نيروهاي فالانژربوده شده اند همچنان زنده هستندودرمنطقه <لقلوق >نگهداري مي شوند0
درتحقيقاتي كه پيرامون پخش اين خبرصورت گرفت ,معلوم شدكه اين خبربه دستورشخص عون در چهارچوب جنگ تبليغاتي بين وي و سميرجعجع پخش شده است 0براساس اين تحقيقات منابع عون ,اطلاعات ركن دوم ارتش وعوامل طرفداروي درنيروهاي فالانژبوده اند0
درسپتامبر1990,<منصوررحمه > ازبازرگانان معروف مسيحي دربخش بيروت كه روابط بسيارنزديكي با سميرجعجع دارد,درملاقاتي درهتل سامرلندبيروت تاكيدكردكه ديپلماتهاي ايراني زنده اندومدتي است كه به اسراييل منتقل شده اند0
وي افزود:حتي وقتي كه آنهادر لبنان بودندتصميم پيرامون سرنوشت آنهادردست موسادبود0
درنوامبر1990يك شخصيت بسيارمعتبروآگاه مسيحي درلبنان به يكي ازشخصيتهاي سياسي مسلمان اين كشورتاكيدكردكه سميرجعجع , گروگانهاي ايراني رابه اسرائيل فروخته است 0وي پيرامون اينكه اسراييل مي خواهدآنهارابايك خلبان اسراييلي كه درلبنان ناپديد شده وگفته مي شودكه توسط سپاه پاسداران ازايران اسيرشده است , مبادله كند0
هيچيك ازمنابعي كه ادعاكرده اند گروگانهاي ايراني به قتل رسيده اند, نتوانسته اندبراي اثبات اين ادعادليلي ارائه دهند0علاوه براين ,منابع مذكور تاريخهاي متضادي رابراي كشته شدن ديپلماتهاي ايراني ذكركرده اندكه مهمترين آنهابدين شرح است :
چهارايراني عصرهمان روز بازداشت (4ژوئيه 1982)دركرنتينا اعدام شده اند0
چهارديپلمات ايراني 20روز پس ازربوده شدن دراواخرژوئيه يا اوايل اوت 82به قتل رسيده اند0
آنهادرسال 1983كشته شده اند0
چهارايراني در1984در زندان به قتل رسيده اند0
گروگانهاي ايراني درژانويه 1986درجريان حركت نظامي سمير جعجع عليه ايلي حبيقه دراثربمباران منطقه كرنتيناكشته شده اندوكليه مراجعي كه پيرامون سرنوشت چهار ايراني تحقيقاتي كرده اند(ازجمله آمريكائيها)متوجه اين تضادشده و اعتراف كرده اندكه پاسخي براي اين تضادندارند0درحالي كه ازنظراصول منطق ,وقتي يك خبربه چندشكل متضادبيان مي شود,اصل خبرباهمه شكلهاي بياني اش ,مردودشناخته مي شود0
درهمين راستا,سميرجعجع در ملاقاتي درتاريخ 20نوامبر1990 ادعاكردكه هرچهارايراني درروز بازداشت درستادفرماندهي نيروهاي فالانژدركرنتينابه دستورتلفني ايلي حبيقه اعدام شده واجسادشان در خرابه هاي واقع درپشت ستاد فرماندهي انداخته شده وبابلدوزر روي آنهاخاك ريخته اند0
باهمه افرادي كه توسط سمير جعجع به عنوان شهودياعاملان اين حادثه معرفي شدند,مصاحبه هاي دقيقي به عمل آمدومعلوم شدكه آنها خطوط اصلي يك سناريوراحفظ كرده وتكرارمي كنند0امادرتوضيح جزئيات حادثه دچارگيجي و تناقض گويي مي شوندواطلاعات ضدونقيض مي دهندولذاثابت شدكه شهادت اين افرادبه منظور صحنه سازي گم كردن حقيقت بوده است 0
درماه ژوئن 1997,رئيس كميته دفاع ازحقوق زندانيان خارجي در اسرائيل ,احمدحبيب الله اعلام كرد:من ازجانب اسراييلي هاتاكيدمي كنم چهارنفرايراني كه درسال 1982در لبنان ربوده شده اندزنده هستند0
وي افزوديك زنداني درزندان نظامي <عطليت >اسامي چهارگروگان ايراني رادرفهرست زندانيان مشاهده كرده است 0احمدحبيب الله همچنين اضافه كرد,هدف اسرائيل ازمخفي نگاه داشتن اطلاعات مربوط به چهار ديپلمات بهره برداري ازآنان به ويژه پيرامون سرنوشت رون آرادخلبان اسرائيلي است 0
علاوه براين ظرف دوسال گذشته , احمدحبيب الله ,رئيس كميته دفاع از حقوق زندانيان درشهرناصره ,چندين باردرمصاحبه هاي مطبوعاتي اظهار داشته كه گروگانهاي ايراني زنده ودر زندانهاي اسراييل هستند0سخنان احمد حبيب الله توسط خبرگزاريهاي بين المللي مخابره ودرروزنامه هاي مختلف درسطح جهان درج شده است 0
برخي ازسازمانهاي بين المللي غيردولتي ,براساس همين اظهارات , مكاتباتي رابااسراييل آغازكرده و طي نامه هايي به دفترنخست وزير رژيم صهيونيستي ,ازسرنوشت گروگانها,بويژه آقاي كاظم اخوان (خبرنگار)استفساركرده اند,اما پاسخي دريافت ننموده اند0ضمنا خبرنگاربرنامه هاي برون مرزي صداوسيمادراردن نيزشخصابااحمد حبيب الله گفتگوكرده ونامبرده وجود گروگانهاي ايراني دراسراييل رامورد تاكيدقرارداده است 0
در30مارس 2000,طي ديداري كه اعضاي خانواده گروگانهاي ايراني باايلي حبيقه مسئول سابق اطلاعات و سپس فرمانده نيروهاي فالانژيست (قوات اللبنانيه )به عمل آوردندوي اظهارداشت كه هيچ اطلاعي ازكشته شدن گروگانهانداردوشخص سمير جعجع درجريان انتقال احتمالي آنهابه اسراييل دخالت داشته وهمچنين وي به مكان نگهداري (زندان )آنهاو زمان انتقال آنهابه اسرائيل اشاره نمود0
لازم به ذكراست دراكثر ادعاهاي مربوط به كشته شدن گروگانها,شخص ايلي حبيقه به عنوان آمروعامل ذكرشده وايلي حبيقه بارهااين اتهام راردنموده است 0
به هرتقديرانتظارمي روددولت جمهوري اسلامي ايران بااتخاذ راهكاري بين المللي مساله ديپلماتهاي ربوده شده ايران درلبنان رامورد پيگيري جدي قراردهدتااين روند منجربه آزادسازي اين عزيزان شود0
#خانواده هاي ديپلماتهاي ربوده شده ايراني در لبنان اطلاعات مستندي رامبني برربوده شدن و دربندبودن آنان ارائه كردندكه اين مستندات گواه اسارت اين عزيزان درزندانهاي رژيم صهيونيستي است
×
لازم به ذكر است، با توجه به اهميت پيگيري اين قضيه ، سايت مستقلي توسط بستگان اين عزيزان راه اندازي شده كه حاوي نكات مهم و قابل توجهي است :
بيست و دو سال انتظار :
http://www.4irani.org×
در همين زمينه ببينيد :
گروگانها
ران آراد کيـســـت و کجــــاســـت؟
راديو رژیم صهیونیستی به زنده بودن ۴ ديپلمات ایرانی اعتراف کرد
گزارش خبري "مهر
توافق بیسابقه حزبالله لبنان و دولت شارون برای تبادل اسرا
در لبنان اسيران وضعيت
است نامشخص
دقت بفرمایید لطفا :

حالا تصویر دقیق تر جمعی از جگرگوشه های ملت امریکا را که در جریان جنگ امریکا با عراق و افغانستان تحت ولایت جرج بوش کبیر ( ! ) روانه دیار باقی شدند
اینجا ببینید .
خدا می داند اگر تصاویر کلیه افرادی که در جریان همه جنگ های تحت لوای ایشان کشته شده بودند جمع آوری می شد چه طول و عرضی را پر می کرد !
نثار روح درگذشتگان :
یک لحظه سکوت !
*


اخبار حیات
راديو مونت كارلو در بهمن 1357 از قول مقامات وزارت امور
خارجه آمريكا اعلام نمود كه امام موسي صدر زنده و در
ليبي زنداني است. روزنامه كويتي «القبس» در تير 1358 طي
خبري اعلان داشت كه امام موسي صدر زنده و در پادگان
«بوهادي» واقع در دويست كيلومتري جنوب شرقي شهر كويري
«سرت» زنداني مي باشد. روزنامه كويتي «السياسه» نيز در
تير 1358 اعلان نمود كه امام صدر در پادگاني واقع در مرز
ليبي و چاد زنداني مي باشد. مجله «الوطن العربي» نيز در
همان ايام با استناد به برخي ديپلماتهاي عرب خبر مزبور
را تاييد و اعلان داشت كه امام صدر در پادگاني واقع در
جنوب غربي «سبها» و در نزديك مرز چاد زنداني است.
روزنامه «فلسطين الثوره» در آذر 1358 به نقل از ياسر
عرفات و بر مبناي چهارده دليل قذافي را متهم نمود كه
امام صدر را در ليبي زنداني كرده است. روزنامه اسپانيايي
«ال پاييز» در شهريور 1359 با استناد به برخي مقامات
سوري و الجزايري اعلام نمود كه امام صدر در فروردين همان
سال در پادگاني نزديك مرز الجزاير نگهداري مي شده است.
اين روزنامه همزمان با آن در گزارشي ديگر خبر داد كه
غسان توئيني رييس روزنامه «النهار» لبنان و نماينده دائم
آن كشور در سازمان ملل، پيشنهاد آمريكائيها مبني بر
معاوضه امام صدر با گروگانهاي آمريكايي در تهران را به
مقامات جمهوري اسلامي ايران منتقل ساخته است. راديو
«لوكزامبورگ» فرانسه در شهريور 1359 از اسارت امام صدر
در پادگاني واقع در مرز الجزاير خبر داد. مجله «الوطن
العربي» در فروردين 1364 در گزارشي به قلم سردبير خود
اعلان كرد كه براساس اظهارات ديپلماتهاي عاليرتبه عرب و
برخي شخصيتهاي معارض ليبيايي، امام موسي صدر در اواسط
سال 1359 از صحراي «فزان» در مركز ليبي به پادگان «باب
العزيزه» در شهر طرابلس منتتقل گشته است. روزنامه كويتي
«الانباء» در آذر 1359 خبر داد كه امام صدر زنده و در
ليبي زنداني مي باشد. در اسفند 1361 مجله «الدستور» به
نقل از كاردار وقت جمهوري اسلامي در ليبي اعلان كرد كه
برخي اتباع كشور گينه، در اسفند 1359 امام صدر را در
پادگاني واقع در منطقه «سبها» و در نزديكي مرز چاد
مشاهده كرده اند. روزنامه هاي عكاظ و المدينه عربستان
سعودي در فروردين 1361 اعلان كردند كه امام صدر لا اقل
تا اواسط سال 1360 در ليبي زنداني بوده است. در سال 1366
خبرنگاري آمريكايي با نام «پيتر سروا» در كتاب خود تحت
عنوان «ناپديد شدن اسرار آميز امام موسي صدر»، از
اطلاعات خبرنگاري انگليسي به نام «ميشل كازين» پرده
برداشت كه بر اساس آن، امام صدر در اواخر سال 1360 در
محلي واقع در شهر «كفرا» در جنوب شرقي ليبي نگهداري مي
شده است. روزنامه «الشرق الاوسط» در تير 1365 به نقل از
سفير لبنان در كشور آفريقايي سنگال اعلام نمود كه به
گفته رهبران آن كشور، امام موسي صدر زنده و در ليبي
زنداني مي باشد. در زمستان 1367 مطبوعات اروپا و لبنان
به نقل از يك چهره ايراني ضد انقلاب مقيم فرانسه به نام
مهدي روحاني اعلان كردند، كه وي از سوي برخي سازمان هاي
اطلاعاتي اروپا اخباري در يافت كرده است، كه بر اساس
آنها امام موسي صدر زنده و در آينده اي نزديك آزاد خواهد
شد. روزنامه «الحيات» در شهريور 1371 به نقل از منابع
ليبيايي اعلان نمود كه امام موسي صدر زنده و در پايگاه
نظامي كفرا زنداني مي باشد. و بالاخره آنكه در 13
ارديبهشت 1380، پايگاه «جبهه نجات ليبي» بر روي اينترنت
اعلام نمود كه امام صدر در اواخر سال 1376 توسط برخي
زندانيان زندان ابوسليم شهر طرابلس مشاهده شده است و
اندكي پيش از ماه رمضان گذشته به مكاني ديگر انتقال
يافته است.
والله علي رجعه لقادر…….